مدنیت دردلفان سابقه ای طولانی وبه قدمت تاریخ دارد.می توان اذعان داشت که دلفان یادگارتمدن مفرغ است.اسناداین ادعادرموزه لوورپاریس موجودمی باشد.دراین موزه جهانی چندقطعه اشیاء مکشوفه تمدن مفرغ به نام دلفان نگهداری می شود…

علی رضائیان – مدنیت در دلفان سابقه ای طولانی و به قدمت تاریخ دارد. می توان اذعان داشت که دلفان یادگار تمدن مفرغ است. اسناد این ادعا در موزه لوور پاریس موجود می باشد، دراین موزه جهانی چند قطعه اشیاء مکشوفه تمدن مفرغ به نام دلفان نگهداری می شود و در سفرنامه های مستشرقین نیز به مدنیت این منطقه اشاره شده است، مثلا در سفرنامه لرستان و الموت خانم فریا استارک چنین آورده شده است که: ”اشیاء عتقه ای که از دلفان وارد بازارهای اروپائی می شود همه دانشمندان را به تعجب واداشته که آیا دلفان قبل از بین النهرین تمدن داشته است.

اما سابقه شهرنشینی به معنای مدرن آن دراین مرز و بوم چندان طولانی نیست و نورآباد شهری نو پاست و قدمت آن حداکثر به هشتاد سال پیش می رسد. یعنی زمانی که نورآباد بعنوان مرکز بخش انتخاب شده است، اما دراین مدت کوتاه روند شهرنشینی و رشد آن سرسام آوربوده است.

آمار و ارقام نشان می دهد که در سال ۱۳۳۵ که اولین سرشماری رسمی ایران بوده است فقط ۴% مردم دلفان شهرنشین بوده اند، اما این رقم پس از سه دهه به ۴۴% درصد وهم اکنون به مرز ۵۰% رسیده است. این رشد فزاینده شهرنشینی معلول علل چند گانه ای است که می توان به عواملی همچون مهاجر پذیری نورآباد، محور ارتباطی بودن، رشد بالای جمعیت و عدم وجود مراکز شهری در دیگر نقاط  دلفان علیرغم جمعیت روستائی زیاد آنان اشاره کرد.

اما هر چه باشد نورآباد است و حکایت یک نقاشی ای که با مداد سیاه ترسیم شده و هر فردی می تواند آنرا پاک و یا خط خطی کند. بر عکس دلفان که سابقه ای هزارساله دارد نورآباد قدمتی زیر صد سال دارد.

سابقه مدنیت دلفان را کسی نمی تواند پاک کند و یا زیر سوال ببرد اما هویت شهری نورآباد به خاطر نو پا بودن خدشه پذیراست. نگهداری دام و طیور وهمچنین اشتغال قسمت اعظم جمعیت آن به کشاورزی ماهیت شهری بودن آنرا زیر سوال می برد.

آفرینندگان تمدن مفرغ به تاریخ پیوسته اند و از آنها نامی باقی مانده است. اما شهروندان نورآبادی و مدیریت شهری برآمده از میان آنان راه پر فراز و نشیبی را پیش روی دارند. همین دیروز بود که مشهدی نظرخان را دیدم با گله گوسفند خود که از جلوی فرمانداری می گذشتند تا به اقامتگاه خود در خیابان میراث فرهنگی برسند، دقیقا مقابل فرمانداری آنطرف بلوار دختر خانمی را دیدم که جلوی بینی خود را گرفته بود چون از کلاس درس زیست شناسی می آمد و پاستور را می شناخت اما پیرزنی را دیدم با دیدن گوسفندان هزاربارماشااله می گفت و کنار خیابان یکی از نیروهای خدماتی شهرداری را دیدم که با حسرت خیابان را نگاه می کرد که همین حالا آنرا تمییز کرده بود…

این همان پارادوکس نسلی است و تفاوت ابژه های نسلی که افراد با همدیگر دارند. در خیابان میراث فرهنگی بینا کوچولو را دیدم که منتظر رسیدن گله بود تا بره ای را درآغوش بگیرد، او هم عاشق زیبائی های بره بود و داشت سرفه های مداوم می کرد با اینکه پدرش شیمی خوانده بود اما بخاطر حفظ سنت های دیرین شکایتش را دردلش نگهداری می کرد…
آری مدیریت شهری واقعا مسیر پر پیچ و خمی در پیش روی دارد.

آنها بایستی ابتدا این ذهنیت را پاک نمایند که شورا، شورای شهرداری نیست بلکه شورای شهراست و مدیریت شهری را برای مدت چهارسال بدست گرفته اند. آنان هم در مقابل شهروندان بایستی جوابگو باشند و هم نیازهای نسل آینده را در نظر داشته باشند. یادمان باشد شهر و واقعیت های آنرا شهروندان می سازند. شهر اگرخوب باشد یابد و خوشایند باشد یا ناخوشایند ما آنرا خلق کرده ایم و به همین دلیل مردم سکان مدیریت شهری را دراختیار منتخبین خود در شورا می گذارند.

مردم حماسه آفریده اند و به منتخبین اعتماد نموده اند حال نوبت منتخبین است که به این اعتماد پاسخ بدهند. آنها بایستی بدور از جریانات سیاسی و تقسیم بندی های خانوادگی و قومی با محور عقلانیت جمعی و مشورت اهل فن و تخصص و بهره گیری از متخصصین در اولین گام کمیسیون های شورا را فعال نمایند. می توان ازهمین پتانسیل شهرداری استفاده بیشتری نمود و آنرا بیش از پیش فعال کرد، گام دوم اتخاذ یک استراتژی کارآمد برای توسعه پایدار در این شهر است .

هر شهری با توجه به عناصر ساختی آن الگوی توسعه خود را می طلبد. درگام های بعدی شورا بایستی شفاف سازی و ارائه عملکرد به افکارعمومی را در نظر داشته باشد.

برگرفته از نشریه نسیم دلفان