آخرین خبرها

سالروز عملیات حاج عمران به روایت علی‌محمد نظری از فرماندهان دلفانی دوران دفاع مقدس

نزدیک ظهر بود خبری ناخوشایند در سپاه نوراباد پیچید،. تعدادی از نیروهای بسیج وپاسدار در حاج عمران به شهادت رسیدند !

در آن ایام بنده علی رغم اینکه در لشگر ۵۷ ابوالفضل ( ع) مشغول به خدمت بودم، اما در یک مرخصی چند هفته ای بسر می بردم.

با فرمانده وقت سپاه ملاقات و صحت حوادث حاج عمران را جویا شدم، ایشان هم گفت غیر رسمی خبرهای بدی رسیده،. قرار شد همان روز بنده در خدمت برادر عزیزم سید عباسعلی خیرالهی ویک راننده،. ٫( مرحوم حسین خانی،) به سمت حاج عمران حرکت کنیم تا هم صحت و سقم خبرها را بدانیم وهم در صورت نیاز کمکی بکنیم.

فردای آن روز نزدیک ظهر به پادگان تیپ ۱۱۰ شهید بروجردی در مهاباد رسیدیم،. دوستان پاسداری که آنجا حضور داشتند از جمله برادران میر عباس برزکار ومحمد حسین کوچکیان،و.‌‌… با دیدن ما شیوان وفغان سر دادند، بعد اینکه فضا آرام شد، آقای برزکار خبر شهادتها را بما داد،. شهید علیدوست محمدی، شهید. حسن رضا حقی شهید ایوب شیرخانی و..‌. اسامی مداوم ادامه داشت، حدود ۱۶. نفر
جویای حال حاج رجب یوسفوند که فرمانده گردان امام حسین( ع) را برعهده داشت شدم، گفتند ایشان به همراه باقی مانده نیروها در پیرانشهر هستند.

راهی پیرانشهر شدیم بیرون از مقریکه نیروهای ما در آنجا بودند آقا رجب را دیدیم. از ماشین پیاده شدیم پس از احوالپرسی قرار شد بنده در خدمت ایشان راهی خط مقدم شویم و بقیه دوستان در همان مقر بمانند.

هرچه به خط نزدیکتر می شدیم حجم آتش عراقیها سنگین تر وعلاوه بر آن هواپیماها هم مداوم در حال بمباران مسیرهای پشتیبانی به خط بودند( چندین بار به علت بمباران هوایی از ماشین پیاده وخودمان را به نقطه امنی می رساندیم.) در کنار یک سخره که مناطق از دست رفته
کاملا از آنجا مشخص بود ایستادیم، حاج رجب در حال توضیح دادن وشرح عملیات بود.. بنظر می رسید نیروهای عراقی در یک عملیات احاطه ای. از سه محور،(. جناحین ومستقیم ) به نیروهای ما حمله کرده بودند،. اما مقاومت رزمندگان ما بسیار عجیب وجسورانه بوده ،و بر زمین ماندن حدود ۱۶ جنازه پس از یک درگیری چندین ساعته خود حکایت از استقامت جانانه آنان داشت. او حتی می دانست جنازه شهدا در کدام شیار ودر دامنه کدام ارتفاعات بر زمین مانده اند.

پس از توضیحات ایشان عرض کردم بنظرت امکانش هست فرمانده تیپ ۱۱۰ را متقاعد کنیم وبه همراه باقی مانده نیروها و بقیه بردارانیکه در پادگان مهاباد هستند، با انجام یک تک شبانه حداقل جنازه بچه ها رابه عقب منتقل کنیم ؟

کمی فکر کرد و گفت نمی شود، اولا عراقیها با تمام توان بدنبال حفظ موقعیت هستند،. دوما ، نیروهای ما همه خسته اند. هوا در حال تاریک شدن بود ،گرچه با مشاهده ارتفاعات ۲۵۱۹ وجنازه هائیکه در دامنه آن بود دلمان نمی خواست از بچه ها دور شویم اما ناچار

به مقر برگشتیم، بازهم تعدادی از برادران بسیجی با دیدن ما شروع به گریه نمودند، پس از اینکه آنها آرام شدند، به اطراف نگاه کردم ، در گوشه ای از سالن مرحوم زنده یاد حاج سید فتح اله موسوی را دیدم،. (. ایشان سالها درجنگ حضور ودر عملیات‌های گوناگونی شرکت نمود و سرانجام درسفر معنوی بیت الله الحرام دارفانی را وداع نمود ودرهمانجا مدفون گردید. ) مثل همیشه خونسرد، با همان لباسهای آلوده. به خاک به کوله پشتی خود تکیه داده بود، بخدمتش رفتم، اولین چیزی گفت، این بود. به آقای یوسفوند که در کنار من بود اشاره کرد و گفت اگر نبودم جنازه ایشان هم الان آنجا بود ، گفت او را بزور و کشان کشان پایین اوردم، . گفتم حاجی آقای یوسفوند هم فرمودند که شما چقدر دلاورانه جنگیدید، گفت به اندازه ده نفر جنگیدم و شما خوب می دانید یعنی چی،؟ ! به دوستانیکه اطراف ما جمع شده بودند. عرض کردم، این به اندازه ده نفر جنگیدم فلسفه دارد،. در عملیات فتح المبین،حاج سید فتح اله موسوی که به همراه گروهی از دوستان از محور شوش وارد عمل شدند، چند روز بعد از عملیات توفیق شد خدمت ایشان رسیدم واز اینکه سالم بود ابراز خوشحالی نمودم، گفتم حاجی خوب جنگیدید ؟ گفت اصلا جنگ نکردم فقط یک گلوله شلیک نمودم،. گفتم چرا فقط یک گلوله ؟ گفت چون هیچ عراقی را ندیدم تا به اوشیلک کنم ، آن یک گلوله هم برای امتحان تفنگم بود.

ولی اینجا وقتی می‌گوید به اندازه ده نفر جنگیدم، نشان از یک درگیری شدید وجنگ سختی می دهد.

یاد همه حماسه آفرینان وشهیدان گرامی باد

✍علی محمد نظری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.