با شهدای دلفان/ شهیدی که محرم متولد شد، محرم زخمی شد و اربعین پرواز کرد

شاید بی دلیل نبوده که در محرم ۶۸ و در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه شیمیائی شد، چرا که تولدش نیز در محرم بود و برای همین نامش را علی اصغر گذاشتند…

شهید علی اصغر فیضی در تاریخ یکم اردیبهشت ماه سال چهل وپنج که مصادف شده بود با ماه محرم در شهرستان دلفان پا به عرصه گیتی نهاد. در هفت سالگی پدرش را از دست داد.

به گفته دوستان شهید، او سرمشقی برای همکلاسی ها و دوستانش بود. شهید در دوران تحصیل از دانش آموزان ممتاز مدرسه به شمار می آمد.

شهید سید محمد موسوی، ایثار و از خود گذشتگی شهید فیضی را زبانزد همه می دانست.

همسر شهید، نیز اورا فردی مردمی معرفی کرد که با قرآن بسیار انس داشت ، همچنین می گوید: علی اصغر، مردی شایسته و لایق بود. ایمان و تقوی او بر کسی پوشیده نبود  بسیار زحمت کش و خستگی ناپذیر بود.تحت هیچ شرایطی از بین المال استفاده نمی کرد، حتی در حد نوشتن چند کلمه با خودکار بیت المال…

شهید فیضی  به شدت معتقد بود که امام خمینی (ره) نایب امام زمان (عج) و انقلابش زمینه ساز ظهور است.

عاشق امام و انقلاب بود ، به همین خاطر در دوران راهنمائی با دیدن وضعیت جنگ تحمیلی و حمله استکبار جهانی به کشور درس و مدرسه را رها کرده وعازم دانشگاهی فرا تر از تحصیلات کاغذی یعنی جبهه حق علیه باطل  شد.

تردید در این نیست که ذلت نپذیرد                   هر کوچه که مرد خطری داشته باشد

شاید بی دلیل نبوده که در محرم ۶۸ و در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه شیمیائی شد، چرا که تولدش نیز در محرم بود و برای همین نامش را علی اصغر گذاشتند…

پس از شیمیائی شدن او را به بیمارستان امام حسین (ع) منتقل کردند اما پس از چند روز دوباره به جبهه برگشت چرا که آسودگی برای شهید معنی ای نداشت وقتی که بیگانه به طمع خاک وطنش آمده بود.

شهید فیضی در یکی از مأموریت هایش (انتقال پیکر های مطهر چند شهید) به خانه خودش سری می زند، برادر شهید می گوید مادرم یک گوسفند نذر کرده بود که از علی اصغر خبری به دستش برسد. فردای آن روز نذرش را ادا کرد، که روز بعد علی اصغر پس از اتمام مأموریتش سری به خانه زد ولی بیش از یک ساعت طول نکشید که دوباره راهی میدان نبرد شد.

سال ۶۵ آقای کاووسی فرمانده وقت سپاه شهرستان بارها از او خواست که جذب سپاه شود و به صورت رسمی مشغول انجام وظیفه در سپاه شود ولی شهید عزیز بنا به دلایل خاص خود و شاید خدمت گمنام ، این پیشنهاد را نپذیرفت.

پس از پایان جنگ، شهید فیضی با اینکه جانباز ۷۰ درصد شیمیائی بود اما هیچ گاه از مزایای آن استفاده نکرد چرا که آن را حق فرزندان شهدا می دانست لذا با اداره مغازه خوار و بار فروشی که متعلق به خودش بود امرار معاش می کرد.(کما اینکه خانواده وی نیز ضمن اعلام نارضایتی از بنیاد شهید شهرستان، همان راه شهید را در پیش گرفتند)

شهید فیضی با توجه به اوضاع وخیم جسمانی مدتی را در آلمان بستری بود سپس برای ادامه درمان عازم انگلستان شد.

حاج آقا الهی منش (همراه شهید در انگلستان) بخشی از وصیتنامه شهید را با صدای خود شهید ضبط کرده که الآن هم موجود است. بیشتر صحبت های شهید در مورد محرم می باشد.

نمی آئی و می ترسم جنون از جان من روزی             بگیرد عاقبت این خاطرات ارجمندت را

برادر شهید می گوید: علی اصغر روزی از خواهرمان می خواهد جویای وضعیت مالی زنی بیوه شود که سرپرستی چند دخترش را به عهده دارد. پس از این که متوجه می شود از لحاظ مالی در مضیقه می باشند، از خواهرش می خواهد که خود را کارمند کمیته امداد معرفی کرده و ماهیانه مقداری مواد غذائی و وجه نقدی را از این طریق به آن زن انفاق کند…

برادر شهید می گوید پس از شهادت علی اصغر، آن زن خواهرم را دید و گفت : کمیته امداد مستمری ما را قطع کرده و وقتی هم مراجعه کردم گفتند که شما اصلا” تحت پوشش نیستید، نمی دانم چکار کنم و به کجا مراجعه کنم…

که در این جا خواهرم ماجرا را برایش توضیح می دهد ، آن زن و دخترانش تا مدت ها  پس از شهادت علی اصغر، برایش لباس سیاه پوشیدند.

 روحش شاد و یادش گرامی باد.

برگرفته از سایت سلام دلفان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.