آخرین خبرها

زندگینامه شهید حاج علیرضا قاسمپور

مشخصات شهید 

  1. ۱٫      نام : حاج علیرضا
  2. ۲٫      نام خانوادگی : قاسم‌پور
  3. ۳٫      محل تولد : روستای گاوکش علیا ، شهرستان نورآباد دلفان
  4. ۴٫      تاریخ تولد :  ۷/۹/۱۳۰۴
  5. ۵٫      محل شهادت : کوشک (پاسگاه زید)
  6. ۶٫       نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره
  7. ۷٫       تاریخ شهادت : ۲۱/۷/۱۳۶۲ مصادف با تاسوعای حسینی
  8. ۸٫       مدت حضور در جبهه : طی ۴ مرحله به مدت ۹ ماه و ۲۰ روز
  9. ۹٫       نوع عضویت : بسیج

شهیدحاج علیرضا قاسمپورشهید «حاج علیرضا قاسم‌پور» فرزند ارشد مرحوم «شاوردی» در آذر ماه یکهزار و سیصد و چهار هجری شمسی در روستای گاوکش علیاء از توابع شهرستان نورآباد دلفان ، در خانواده‌ای مؤمن و کشاورز دیده به حیات گشود .

در اوان کودکی به مکتب‌خانه رفت و خواندن و نوشتن آموخت و نظر به عشق و علاقه شدیدی که به احکام دینی و تعالیم مقدس اسلامی داشت و از آنجا که در آن زمان ، جراید و وسایل ارتباط جمعی نظیر «رادیو ، تلویزیون و …» بصورت امروز گسترده نبود ، مرحوم شهید بمنظور ادای فرایض نمازهای یومیه در اوّل اوقات آنها همواره با صدای رسای خویش اذان می‌گفت ، علی‌الخصوص هنگام افطار و بیدار کردن مؤمنین روستا در وقت سحر و امساک آنان در صبح ایام ماههای مبارک رمضان ، و این عمل را بزرگترین وظیفه خود می‌دانست و به آن مبادرت می‌ورزید .

در سال ۱۳۲۵ با راهنمایی مبلّغین روحانی وارد حوزه علمیه خرم‌آباد شد و از محضر اساتیدی چون مرحوم «آیهالله کمالوند » کسب فیض نمود و بعد از آن به حوزه علمیه قم عزیمت کرده و از محضر علمای اعلام آن دیار بهره‌های فراوان برد و سپس به قریه خویش برگشت و با ایمان و اراده‌ای مستحکم به تبلیغ شریعت مطهر اسلام و ارشاد مردم پرداخت و فعالیت‌های مذهبی خویش را «از جمله امر به معروف و نهی از منکر و موعظه و هدایت مطربین و تأدین و ارشاد سارقین و …» هیچگاه ترک نساخت .

ایشان فردی متدین ، مؤمن و متعهد به اسلام و در صداقت ، راستی و درستی ، طهارت روح و تهذیب نفس ، زبانزد خاص و عام بود تا آنجا که روحانیون ، دوستان و آشنایان ، جملگی بر مراتب شایستگی و خلوص و تعهد و ایمان وی صحه می‌گذارند . اکثر شب‌ها مشغول تضرع و راز و نیاز با خدای خویش بود . احیاءگر نمازهای نافله و دعای مداومش ، مرگ در هجرت ، جهاد و شهادت بود ، در عزا و شادی مردم شرکت ولی هرگز از خانواده‌های کم‌بضاعت و ایتام نیازمند طعامی نمی‌خورد . مردم را از برگزاری مجالس و مراسم پرخرج و زرق و برق و لغو و بیهوده برحذر می‌داشت و آنان را به تفکر در سیارات آسمان و گردش منظم شب و روز و حکمت آیات بی‌شمار خداوند متعال و سیر در آفاق و انفس دعوت می‌کرد و می‌گفت : « در آسمان و آیات خداوند مشاهده کنید ، در زمین سیر کرده عبرت بگیرید و برای این سفر پرخطر توشه برگیرید ، همانا دیگران برای شما کاری انجام نمی‌دهند همانگونه که شما برای والدین و اموات خود ، هیچ کاری نکردید .»

با رسوم‌غلط‌قدیمی و سنتی مانند « سیاه پوشیدن و صورت‌خراشیدن در سوگواریها ، دست دادن به نامحرم و …» به شدت مخالفت می‌ورزید . در ایام نوروز باستانی تک تک افراد محل را بازدید و آنان را به رعایت تقوای الهی و کف نفس از محرمات و روشن کردن منازلشان به نور تلاوت قرآن دعوت می‌فرمود .

وقتی خبر ارتحال حضرت‌آیهالله‌بروجردی را شنید ، زار زار می‌گریست و می‌گفت: «رهبران دین که از دنیا بروند ، پادشاهان شادی کرده و رکن دین شکسته می‌شود .»

در سال ۱۳۲۸ ، به مشهد مقدس مشرف شد و در سال ۱۳۳۰ کلاسهای قرائت قرآن کریم را در منزل خویش دایر نمود ، خانه‌اش تعلیم کلام وحی به نوجوانان و جوانان و پایگاه محکم برای فعالیت‌های مبارزاتی روحانیت معظّم بود .

در طول دوران انقلاب ، در تظاهرات‌ها شرکت فعال نموده و با دریافت دعوتنامه‌های مراجع عظام در شهرستان قم حاضر و اطّلاعات لازم را به مبارزین می‌داد . در سال ۱۳۴۱ هنگامی که حضرت امام خمینی(ره) دستگیر شده بود ، ایشان در سفری که از شهرستان خرم‌آباد به شهرستان نورآباد دلفان داشتند ، با توجه به بحث و مجادله‌ای که میان مسافران در مورد «رضاشاه» و حکومت وی بوجود آمد و اکثراً به تأیید و تعریف و تمجید وی پرداختند ، به تنهایی از حضرت امام خمینی(رض) و روحانیت مبارز ، دفاع نمودند که متعاقب آن مورد شناسایی و تعقیب مأمورین‌ساواک که مخفیانه در ماشین مذکور بودند قرار گرفت و بعد از چند ساعتی وی را در روستای‌گاوکش‌علیاء دستگیر و به‌شهرستان نورآباد بروند و بازداشت مخفیانه نمودند .

هنگامی‌که شاه ملعون ، به شهرستان خرم‌آباد آمد ، « شهید حاج علیرضا قاسم‌پور» بمنظور ترور کردن وی ، با یک اسحله کمری کمین کرده که با مخالفت بعضی دوستان مواجه گردید و موفق نشد .

در امور خیریه عامه نظیر راه و پل‌سازی و راه‌اندازی شرکت نفت و تهیه کتب مذهبی برای مسجد محل ، شرکت فعال داشت و خود نیز متولّی شرکت نفت روستا بود و در سال ۱۳۴۶ حمام روستا را نیز بنا نهاد و سپس در سال ۱۳۴۸ مسجد حضرت صاحب‌الزّمان(عج) قریه گاوکش را با تبلیغ و کمک خود و همیاری مردم تأسیس نمود . همواره در جمع‌آوری وجوهات شرعیه از مردم ، با همکاری روحانیت معظّم و تحویل آن به مراجع تقلید و همچنین به دفتر «حضرت آیهالله پسندیده» (مرتضی‌خمینی) پیشقدم بود و می‌فرمود : «پرداخت وجوهات دارای ۲ حُسن است : اوّل ، این که بایستی دست رهبر پر باشد تا بتواند دین‌خدا را احیاء کند و دوّم ، این که ، تکلیف الهی از افراد ساقط می‌شود .»

در سالهای قبل از انقلاب ، اعلامیه‌های حضرت‌امام‌خمینی(رض) را ، از منابع و مراجع مربوطه اخذ و آنها را میان اهالی منطقه توزیع می‌نمود . در سال ۱۳۵۶ وقتی شاه خائن از ایران فرار کرد ، « شهید حاج علیرضا قاسم‌پور» در یک راه‌پیمائی بزرگی که به همین منظور در میدان دروازه تهران برگزار شده بود ، شرکت فعال داشت و بعد از آن ، به روستای گاوکش مراجعت کرد و در سال ۱۳۵۷ با همکاری مؤمنین و بزرگان محل ، حدود ۸۸ رأس گوسفند جمع‌آوری نمود و آنها را در شهرستان قم تحویل «حضرت آیهالله یزدی» داد . متعاقب آن به روستا عزیمت نمود و حدود ۲۳ نفر از بهترین جوانان مؤمن و متعهد و انقلابی روستا را ، بمنظور دفاع از انقلاب اسلامی در ایام دهه مبارکه فجر سال ۱۳۵۷ تا اسفند ماه همان سال ، به شهرستان قم ، به عنوان داوطلب بسیجی ، اعزام نمود که همگی مسئولیت حفاظت از پایگاه ارتش در نیروگاه برق و مدرسه پیشاهنگی دوره شهر شهرستان قم را برعهده گرفتند و هر کدام از آنان در تقسیم‌بندیها ، به عنوان سرگروه سایر نیروها ، فعالیت می‌کردند و از جمله فعالیت آنها ، تلاش در جهت دستگیری آقایان «اظهاری و اویسی» رئیس ساواک شهرستان قم بود که برای همین منظور به نقاط مختلف شهرستان قم ، خصوصاً محلّه دامداران ، بارها مراجعه و به تحقیق و تفحص پرداختند که البتّه ، آقای «انصاری نگهبان مرقد مطهر حضرت امام خمینی(ره)» و آقای «حق‌بین» شاهد این قضایا بودند .

شهید « قاسم‌پور» در سال ۱۳۵۸ ، با سرمایه‌ای اندک ، به سفر حج «بیت‌الله‌الحرام» مشرف گشت و در این زمینه نیز توصیه فرمود که : «ائمه اطهار(س)» ، زیارت خانه خدا را بر تجارت مقدم داشته‌اند ، زیرا تجارت ، از بین‌رفتنی و زیارت ، فناناپذیر و ماندنی است .»

آری شهید «حاج‌علیرضا قاسم‌پور» ، در سال ۵۸ ، پس از آنکه عده‌ای از پاسداران انقلاب اسلامی ، در بیمارستانی در کردستان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و حضرت‌ امام‌ خمینی(ره) فرمانی صادر کردند مبنی بر این که «وضعیت کردستان باید ظرف ۴۸ ساعت روشن شود » به همراه ۱۵ نفر از اهالی روستا ، به کردستان اعزام و علی‌رغم آنکه حکومت نظامی در کردستان اعلام و برقرار بود ، ایشان مقادیر زیادی اسلحه و مهمات آنها را جمع‌آوری و مجسمه شاه ملعون را که تا آن تاریخ ، هنوز ماندگار بود ، با شهامت تمام پائین کشیدند و با چاپ عکس‌های حضرت‌امام‌خمینی(ره) و کلیشه‌های آن و حک نمودن آنها بر روی دیوارها و… همچنان مجدانه فعالیت و به نظام مقدس جمهوری اسلامی خدمت می‌نمود . در سال ۱۳۵۸ بمناسبت وفات «حضرت آیهالله سیدمحمود طالقانی(رض)» و بمنظور شرکت در عزاداری و پیوستن به خیل عظیم سوگواران شهرستان نورآباد دلفان ، تمامی اهالی روستاهای گاوکش علیاء ، وسطی ، سفلی و علی‌آباد را گرد هم جمـع و مسافت ۱۲ کیلومتری بین قریه‌های مذکور تا نورآباد را سوگوارانه با پای پیاده

و بر سر و سینه زنان ، توأم با آه و اشک و اخلاص ، طی نمودند .

نظر به این که شهید « قاسم‌پور» در سال ۱۳۵۸ محل سکونتش را از قریه گاوکش علیاء به منطقه دره گرم سفلی شهرستان خرم‌آباد انتقال داد ، در سال ۱۳۵۹ نیز با تبلیغ و کمک خویش و همکاری مردم دلسوز و مسلمان این منطقه ، نقش فعال خود را در ساخت و تأسیس مسجد حضرت امام جعفرصادق(ع) دره‌گرم به خوبی ایفا نمود . با شروع جنگ تحمیلی ، حبیب‌بن‌مظاهر زمان ، در جریان طرح بسیج عشایری ، همگام با روحانیت معظّم ، خویشتن‌ را در انجام اوامر الهی مسئول و مکلّف دانسته و طی ۴ مرحله «جمعاً بمدت ۹ ماه و ۲۰ روز » به نقاط مختلف ، خصوصاً به جبهه‌های جنوب و غرب کشور «پاسگاه زید ، کوشک ، طلائیه ، کردستان ، کامیاران ، ایلام و …» اعزام شد و از جمله فعالیت‌های وی در سال ۵۹ همکاری مداوم ایشان در جذب و اعزام یکصدوپنجاه نفر از اهالی روستای گاوکش علیاء جهت شرکت در مانور ماهیدشت کرمانشاه بود که به نحو احسن این مسئولیت و اقدام بزرگ را در آن زمان ، به انجام رسانید و همچنان نستوه و مقاوم ، در میادین رزم ، شرکت فعال می‌جست و آخرین باری که از معارک جبهه و جهاد ، چند روزی به مرخصی آمده بود ، پیش چند تن از دوستان و اقوام و آشنایان ، گفته بودند که : «باید زودتر به جبهه برگردم ، چون شب و روز ، یکی مرا صدا می‌زند و می‌گوید : «بیا ، صدا ، صدای آشنایی است ولی او را نمی‌شناسم ، باید زودتر برگردم و صاحب صدا را بیابم ! »

سرانجام ، وی ، صاحب صدا را یافت و آن صدای آشنا ، در ظهر تاسوعای حسینی مورخ ۲۱/۷/۱۳۶۲ در منطقه عملیاتی کوشک « پاسگاه زید » واقع در سه راهی خرمشهر دارخوین ، ایشان را طلبید و عاشقانه جام شیرین شهادت را سرکشید و با عنایت به این که در وصیتّ‌نامه‌اش کتباً مرقوم داشته بود که : «چنانچه شهید شدم ، مرا در کنار قبر برادرزاده‌ام «شهید مصطفی قاسم‌پور» دفن کنید .» به همین خاطر ، این شهید گرانقدر را ، در روز عاشورای حسینی ، در جوار قبر شهید «مصطفی» و دیگر شهدای همرزمشان ، در بهشت رضای خرم‌آباد ، به آغوش خاک سپردند .

سلام و صلوات خداوند و جمیع فرشتگان ، مقرب پروردگار ، بر روح پرفتوح شهید «حاج‌علیرضا قاسم‌پور» و دیگر شهدای تاریخ اسلام ، از خلقت حضرت آدم(ع) ، تا استمرار نسل وی در این عالم و عوالم دیگر و صدهزاران بار ، زهی سعادت و خوشا بر حیات و ممات و اهداف بلند و جایگاه و منزلت و راه رسمشان !

اینان ، به راستی دریافتند که آن زمان ، خورشید تابان «کُورت» ، آبها در کام دریا «سُجِّرَت» ، کوههای‌سخت و سنگین «سُیِّرَت» و ایمان کامل داشتند که : «قَد اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها» و «کُلّ نفسٍ بِما کَسَبَت رَهینهٍ» و با تهذیب نفس و تزکیه روح خود ، جز احسان و نیکی هیچ عمل دیگری را ، رهین خویش نساختند و در اعلا و علیین ، در کنار انبیاء و امامان(س) بزرگ و دیگر صلحا و شهدا و مؤمنین راستین ، «جَنّاتٌ تجری مِنْ تَحْتِهَا الاَنـْهار» را یافتند و از همه مهمتر ، «راضیهً مرضیّهً» به لِقاءُ الله پیوستند .

آری ، زهی سعادت و هزاران بار ، خوشا بر حیات و ممات و اهداف بلند و منزلت و راه و رسم پاکشان !

« راهشان مستدام ، روحشان مُفَرَّح و روانشان غریق رحمت باد »

…………………………………..

فرازی از وصیت نامه شهید حاج علیرضا قاسمپور

بــِسْمِ رَبِّ الشُهداءِ وَ الصِّدیقینْ

اِنَّ اللهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمْ الُجّنَّه (آیه ۱۱۱ سوره توبه) بدرستیکه خداوند ، جان و مال اهل ایمان را ، به بهای بهشت خریده است .

  اِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُبیناً (آیه ۱ سوره فتح) از خداوند بزرگ ، فتح و پیروزی حق بر باطل را طلب می‌کنم و به یقین می‌دانم که فتح از آنِ اسلام است .

 اَللّهُمَ اهْدِنی مِنْ عِنْدِکَ : خداوندا هدایتم نزد توست . تو که انبیا و ائمه عظام(س) و رهبران خود را یکی پس از دیگری برای هدایت ما فرستادی ، و من یقین دارم که آنان لایق و سزاوار اطاعتند و ما موظّفیم که از دستوراتشان اطاعت کنیم .

  وَ اَفِضُ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ : و از فضلت بر من ببخش . همانا ، این فریضه‌ای از جانب تو بر من است که در جهاد در راه تو ، شرکت نمایم و فضل و بخشش تو را در میدان جنگ ببینم .

  وَ اَنْشُر عَلَیَّ مِنْ رَحْمَتِکَ : و رحمتت را بر من بگستران . بدرستیکه رحمت واسعه تو در این است که توفیقم دهی در راهت ، شهید شوم و با شهادت خود ، رحمتت را ، انتشار دهم .

  وَ اَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْ بَرَکاتِکَ : و برکاتت را بر من فرود آر . و من از تو ، نعمت و برکت شهادت را برای خود ، مسئلت می‌نمایم و از شما می‌خواهم که اگر لطف خدا شامل حال بنده شد و به رحمت ایزدی پیوستم ، نصایح و وصیتّهایم را که در این صفحه مندرج و مذکور است ، بخوانید و بدان عمل نمائید .

ابتدا چند وصیّت به خانواده و بستگانم :

۱ ـ اگر جسدم را یافتید ، مرا در کنار شهید «مصطفی قاسم‌پور» به خاک بسپارید و اگر آنرا نیافتید و یا به اسارت رفتم ، هیچگونه نگرانی به خود راه ندهید و همچنانکه قبلاً نیز متذکّر شده‌ام برایم سیاه نپوشید و صورت خود را نخراشید .

۲ ـ از فرزندانم می‌خواهم دیون و بدهی‌هایی که میزان و مقدار آنها را در دفتری که در منزل است و برایتان مشخص کرده‌ام ، به عنوان ردّ مَظالم به صاحبانشان پرداخت نمائید و در خصوص اموال و اولاد شما وارثین مطابق دستورات شرع مبین اسلام رفتار کنید که غیر از آن نه من راضیم و نه خدای من راضی است !

 و امّا بعد لازم می‌دانم که چند وصیّت را برای عُموم بگویم :

۱ ـ بنده در زندگیم ، از اوّل بچگی با اطلاع اهل محل ، همواره در امور خیریّه شرکت نموده و مردم را به فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» دعوت و خود و آنان را از مُحرَّمات و تخلّفات معمول ، منع کرده و … و بارها نیز به شرکت در میادین رزم ، افتخار حضور یافته‌ام ، خویشتن را مکلَّف به اجرای اوامر الهی و دستورات پیغمبر بزرگ اسلام(ص) و ائمه اطهار(س) و رهبر عزیزمان «حضرت امام خمینی» دانسته‌ام ، چرا که بنده بهتر از همه چیز «امر به معروف و نهی از منکر» را با فضیلت می‌بینم و بر این که این جنگ ، هم نوعی جهاد کفایی است به خوبی واقفم و برای رفع این مسئولیّت مَفروض ، قدم به قدم ، به جبهه‌ها اعزام گشته و از خداوند متعال می‌خواهم که توفیقم دهد در این جنگ از اوامر وی کوتاهی نکنم و آنچه را که برایم مُقدَّر و مُقرّر فرموده است ، عطا فرماید ، چرا که من راضی به رضایت اویم .

۲ ـ از خداوند بزرگ ، برای جمیع امّت شهید پرور و اخوان و فامیلها و اهل قریه و طایفه‌ها و برای هموطنان شریف ملّت ایران ، امیّد نجات و رستگاری دارم و از آنان می‌خواهم که راه شهیدان را که تنها راه اولیاء و انبیا الهی است را کاملاً ادامه دهند و مطابق دستور رهبر کبیرمان که فرمودند : «ما مرد جنگیم و از جنگ نمی‌هراسیم» عمل کنند و برای رضایت خداوند سبحان نسبت به رهبری و اطاعت از اوامر ایشان کوتاهی و عناد نورزند و با جان و مال در خدمت وی بوده و در راه خدا جهاد کنند .

۳ ـ و امّا شما ای شنوندگان عزیز و خوانندگان محترم ، به منظور شرکت در نبرد حق علیه باطل و پیکار در راه خدا به جبهه‌ها بشتابید که رضایت خداوند و خشنودی شهیدان در آن است ، و هرگز اجازه ندهید که اهل کفر بر گروه ایمان غلبه کنند و کاری نکنید که اسلام و اسلامیان در برابر آنان ضعیف گردند بلکه کاری کنید که پرچم « لا اِلهَ اِلاَّ الله ، مُحَمَّداً رَسُولَ الله(ص)» را از دولت مقدّس ولایت فقیه اَخذ و آنرا به انقلاب عظیم و ولایت کریمه حضرت آقا امام‌زمان(عج) متصل و منتهی سازید .

«خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی(عج) ، خمینی را نگهدار»

به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی

 والسلامحاج علیرضا قاسم‌پور

 ۱۵/۳/۱۳۶۲

 

برگرفته از وبلاگ شهید قاسمپور

۲ نظر

  1. اجرتان با شهدا

  2. با عرض سلام میشه به گین شهید قاسم پور ازچه طایفه ای بوده عزیزن ممنون ا نشالا خداوند روح این شهید را شاد کنه که از وطن خود دفاع کرده مورد لطف عنایت خودش قرار بده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.