یادداشتی تحلیلی بر حادثه عاشورا و تحلیلگران عاشورا

یادداشت تحلیلگرانه/حادثه ی عاشورا؛ و بغرنجی برقراریِ “نسبت” به قلم علی اصغر خانی پور


علی اصغر خانی پورمی خواهم در این مجال در حد وسع و توان ذهنی و معرفتی خود ، پرتوی بر حادثه ی عاشورا بیندازم. برخی حوادث و رویدادها، مخاطب را به رویارویی می خوانند و از وی می خواهند که مکان، جایگاه خود را نسبت به آن واقعه تعیین کند.

واقعه ی عاشورا و ماجرایی که بر امام حسین(ع) و یارانش رفت نمونه ای از این برقراری نسبت است که گریبان می گیرد و پاسخ می طلبد. از این رو، هر فردی فارغ از اعتقادات و نوع نگرش ، باید “نسبت و رابطه”ی خود را با این حادثه تعریف و همچنین باز شناسد و این فرایندی «مدام» والبته « بغرنج»است. نسبتی که تمام ابعاد وجودی را و حتی درکنارش اموری همچون سیاست، قدرت، دین، مفاهیم مختلفی نظیرآزادگی،ومسائلی مانند رسانه ها را که به نوعی با آن سروکار داریم دربرمی گیرد و به چالش می خواند.پیچیده ترآنکه ناگزیر و ناگریز از این” نسبت” برقرار کردن ها در تمام ابعاد و جوانب اش هستیم.

حرکت امام به چه منظور صورت گرفت؟

هر کسی از ظن خود تفسیری بر این رویداد نوشته است.اما می توان نظریاتی را که در مورد واقعه ی عاشورا و حرکت امام حسین(ع) شکل گرفته است بدین گونه  دسته بندی کرد:

۱- عده ای حرکت امام را به طور کلی “نجات اسلام” می دانند که به موارد ذیل قابل تقسیم اند:

الف: حرکت امام (ع) در واقع تلاش برای کسب قدرت و حکومت بود تا از این طریق حکومت اسلامی را تشکیل دهد. (تفسیر صالحی نجف آبادی در کتاب شهید جاوید)

ب: جوهره ی حرکت امام و پیام کربلا، برای “شهادت ” بود تا از این طریق حکومت را از مشروعیت بیندازد.(تفسیر دکتر علی شریعتی)

ج: حرکت امام،به خاطر “جنگ عقیدتی” بود و پیامش بیشتر نقش تبلیغی وهویت بخشی برای شیعه دارد. (تفسیر مرتضی مطهری)

۲- برخی دیگر حرکت امام را “حرکتی اخلاقی” قلمداد می نمایند که به موارد ذیل قابل تفکیک اند:

الف: امام حسین، قهرمان و قدیس اخلاقی است وکارش فوق اخلاق:« بنیانگذاران ادیان و مذاهب، زندگی سخت و صعبی را بر خود هموار می‌کردند تا بهروزی دیگران حاصل شود شهادت درمقام نهایت  و اوج خشونت عشق،آرزوی کسی نیست که برای ریخته‌ شدن خون خود ارزشی ذاتی و فی‌نفسه قائل باشد، بلکه ضرورتی است که انسان‌های معنوی، در اوج انسا‌ن‌ دوستی خود، آن ‌را احساس می کنند». (تفسیر مصطفی ملکیان)

ب: بخشش گناهان امت و جُلجُتا شدن حرکت امام: دراین نگرش «عیسی به دار رفت برای اینکه فدیه ی گناهان بشری شود».حرکت امام برای برعهده گرفتن بارگناهان بشری بود.امام فدیه ی تبلور گناهان ما شد و مصیبت شان،همانا مصیبت گناهان ما وغفلت ماست .

ج: حادثه کربلا معلول جدا شدن دین از اخلاق بود.حکومت به اسم دین اصول و قواعد اخلاقی را نقض کرد در نتیجه باید با آن مبارزه کرد.(تفسیر ابوالقاسم فنایی)

۳- برخی دیگر با نگاهی تقلیل گرایانه حرکت امام را ناشی از″حفظ اصول” خود وممانعت از بیعت با یزید می دانند.امام مدینه را به قصد،مقصد نامعلومی ترک کردند و بیشتر بنای امربه معروف ونهی از منکر داشتند. (تفسیر سروش)

۴- این نگرش که به نظر می رسد جامع تراز موارد پیشین است حرکت امام را داری سه فازمی داند:

الف) فاز اول؛ فاز نفی: دراین فاز که شامل دوران مدینه تا مکه می شود، امام می خواست از بیعت امتناع نماید و مشروعیت حکومت یزید را با معیارهای عدالت نفی و رد نماید.

ب) فاز دوم؛ فاز اثبات: از مکه تا یک منزل مانده به کربلا را شامل می شود.امام دراین مرحله به خاطر خواست و رضایت مردم،برآن است تا حکومتی مشروع را جایگزین حکومت نامشروع یزید نماید و کلیدش با نامه های مردم عراق زده شد.

ج) فاز سوم؛ فاز انتخاب: امام بین پذیرفتن مشروعیت حکومت نامشروع یزید و تاختن بر وی و شهادت،باید انتخاب نماید که مقاومت را با نتیجه ی مشخص،برمی گزینند و بدینسان حکومت نامشروع را تائید نمی کنند و به شهادت می رسند.

با توجه به شرح مختصری که از تفاسیرمربوط به قیام امام آمد، همگی با انگیزه خوانی به بررسی دلایل شکل گیری واقعه ی عاشورا پرداخته اند و رابطه ای یک سویه را بین این واقعه و ما به عنوان مخاطبان ازاین واقعه، شرح داده اند.نکته ی مغفول مانده سوی دیگر ماجرا است، مخاطبان و باخبران، چه شأن و جایگاهی می توانند از این بابت به کف آورند و بدانیم رابطه ی ما به عنوان تماشاگرانی که سالها با این رخداد فاصله گرفته، چگونه می تواند باشد.آیا می شود از تماشاگری منفعل به تماشاگری فعال وبه دنبال اش بازیگرو کنشگری فعال چه در بعد فردی و چه بعد اجتماعی ارتقاء یافت :  

برسبیل مقدمه،خالی از لطف نیست دراین فرصت به ذکر اتفاقی مربوط به داستان عاشورا،اشاره شود تا به باز خوانی مجددش پرداخته شود و از این رهگذر توشه ای اندوخته شود.رخدادی که درآن یزید از حاکم مدینه ولید بن عتبه می خواهد از امام (و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر) بیعت بگیرد.ولید از مروان بن حکم مشورت می گیرد. مروان آن دو نفر دیگر را مشکل ساز نمی داند اما از ولید می خواهد که به زور و شبانه  قبل از اینکه خبر مرگ معاویه به مردم مدینه برسد از امام بیعت بگیرد : «ولید بن عتبه ؛ حاکم مدینه ، شبانه امام (ع) را براى بیعت با یزید احضار کرد. حضرت فرمود:بیعت باید علنى باشد.مروان بن حکم گفت : امیر؛ عذر او را نپذیر و اگر بیعت نمى کند، اورا گردن بزن !!!. حضرت؛ رو به ولید کرد وفرمود:

انا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و بنا فتح اللّه و بنا ختم اللّه ویزید رجل فاسق شارب الخمر، قاتل النفس المحرمه ، معلن بالفسق و مثلی لا یبایع مثله.

ما خاندان نبوت ومعدن رسالت هستیم که خانه ی ما محل رفت و آمد ملائکه است شروع و ختم امور، بـه مـاست و یزید مردى فاسق و شارب الخمر و کشنده ی مردم بى گناه و فاسق دریده است و شخصى همانند من با او بیعت نمى کند».

امام حسین می فرماید:«مثلی لایبایعِ مثلهُ ؛ همچون منی با چون او(یزید) بیعت نمی کند».ما که بیشتر وجه رویکرد اسطوره سازی در دیدن مسائل بر رویکردهای دیگرمان غلبه دارد آیا نباید به جای تاکید بر اموری که صحت و سقم آن مورد تردید است براعمال وگفتاری تاکید نماییم که بوی “فرا زمانی و فرامکانی” از آن به مشام می رسد.سخن دکتر علی شریعتی را به یاد داشته باشیم:«آن چیزی که از جسم حسین بزرگ تر بود هدف و افکار حسین بود ولی افسوس که ما به جای جسم حسین هدف و افکار او را خاک کردیم».

هرکس که مانند حسین می اندیشد و عمل می کند با هرکس که یزیدی می اندیشد و رفتار می نماید،دست دوستی و بیعت دراز نمی کند…

امام می فرماید: همچون منی با چون او (یزید)بیعت نمی کند،این سخن مصداقی از فرامکانی- فرا زمانی بودن است. مثلِ “حسینی” با مثل “یزیدی” هیچ وقت بیعت نمی کند.مثل،واژه وکلمه ی کلیدی این جمله است.در اینجا امام،به الگوسازی و شبیه سازی دست می زند.هرکس که مانند حسین می اندیشد و عمل می کند با هرکس که یزیدی می اندیشد و رفتار می نماید،دست دوستی و بیعت دراز نمی کند. راهکاری برای همیشه و سخنی که طول تاریخ وعرض جغرافیایی را درمی نوردد.البته این به معنای نفی گفتگو و پیش بردن امور از این طریق نیست وگفتگوهای امام با لشکریان یزید در تاریخ ثبت شده است، همانطور که “حر” از این طریق به امام (ع) پیوست. مُراد نفی همکاری و مشروعیت بخشیدن به ظالم است وگرنه باب گفت وگو هیچ وقت تعطیل نیست.

همچنین باید اذعان کرد که امروزه  مرز حق و باطل بسیار ناپیداتر از گذشته شده است و در این عصر،به یقین نمی توان عده ای را باطل مطلق و برخی دیگر را مصداق حق کامل دانست.به درستی که از«مرزهای صفر و یک گذشته ایم» و سفید دیگر سفید نیست و سیاه، سیاه.اما ناگریزازبرقراری نسبت ایم. واین جاست که مسئله، بغرنج و پیچیده می شود.به یاد داشته باشید در طول تاریخ هر حکومت و فردی خود را برحق دانسته است حتی جبارترین آنها. حسین(ع)، راه را نشان داده است، حال کسانی که می خواهند حسینی شوند به ناچار باید به او و کردارش تمثل بجویند و با برسینه زدن و اشک ریختن،کسی «حسینی» ومثل و شبیه حسین نمی گردد، چه بسا،بسیار کسان که به ظاهر به “حسین” تمسک می جویند اما به واقع، در راهی غیر از منش حسین اند. امام(ع) در همین گفته وجه تمایز خود و راهش را نیزاز یزیدیان نشان داده است.یزید؛فاسق،می گسار و کشنده ی مردم بی گناه است. شاید این گفته مصداقی از جمله ی معروف امام باشد که فرمودند:اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید. مصداق آزادگی از منظرامام،دست دوستی دراز نکردن مثلِ حسینی است به سوی مثل یزیدی.

چهره ی شهادت ، گرد وغبار کهنه گی نمی خورد…
مهمترین مسئله ی شهادت،مسئله ی “شدن” است و”حرکت”. شدنی بی هیچ، چشم داشتی . چشم داشتها دراین میان رنگ باخته اند.اما بغرنجی زمانی رخ می دهد که پای انتخاب به میان آید. انتخاب،همسایه ی دیوار به دیوار آگاهی است که اصلاً انتخاب، بدون آگاهی، موجودیت نمی یابد. مهمترین دلیلی که شاید بتوان برای کنش معطوف به ارزش حربن یزید ریاحی ارائه کرد همان مسئله ی شدن بود و انتخاب. آزمون و مسئله ای که هر روز و هر لحظه گریبان ما را می گیرد.در این بین بر چهره ی شهادت ، گرد وغبار کهنه گی نمی خورد،زیرا شهید تماماً و به یکباره خدایی می شود و تجسم دمیده شدن انفاس الهی بر جسم خاکی می گردد. در این میان چه فاصله ایست نزدیک برای ما با، لجن گشتن. ما ظرفیت هردو را داریم  زیرا بنیان وجود ما بر این دو امکان قرار داده شده است. شهیدان به قول دکتراباذری ،برنده ی برنده ها هستند و به گمان من،آنان برنده گان تاریخ اند. قدرت ،ایدئولوژی وهر چیز دیگری نمی تواند کشته شده گان راه وطن و … را مسخ نماید و چهره ی آنان را بپوشاند. زیرا شهیدان،قابل مصادره شدن به هیچ مرام ،مسلک وگروهی نیستند.چه بسیار که چنین هوس وسودای خامی را در سر پروراندند و به بیراهه رسیدند.

حماسه ی عاشورا و این عزاداریها مجالی است برای ما که به یاد داشته باشیم موقعیت، وضعیت، جایگاه، مکان ، رفتار و منش خود را با بسیاری از مسائل روشن نماییم. مسائلی که به شدت بغرنج و پیچیده بوده اند،چه برای گذشتگان و چه برای ما و آیندگانی که خواهند آمد و شاهد مثال آن ،ماندن و نسبت برقرار کردن فقط هفتاد و دو تن ازخیل عظیم افراد آن زمان بود ، نمونه ی دیگر خود حضرت حر.گمان نکنیم کار او، شدن و حرکت او ، به راحتی شکل گرفت.فلسفه ی عزاداری براین رخداد، آگاهی بخشی به ماست.یاد آوری مسئله است و دشواری شدن.درغیراین صورت این مراسمات واشک ریختن ها ،باعث دور شدن از فلسفه ی عاشورا شده ومتعاقب آن،به مناسکی تهی شده ازمحتوی وهدف مبدل شده است. برقراری نسبت با این حادثه و جریان زنده ،مرد و زن،بزرگ و کوچک، فقیر وغنی،مُسلم وغیرمسلم نمی شناسد.بنابراین بازگشت به آن حادثه ،دریچه ای می گشاید برای دیدن احوال امروزمان.از این رو،هر لحظه و هرساعت نیازمند برقراری نسبتِ خود با حادثه ی عاشورا هستیم.


مطالب مرتبط:

۳۱ نظر

  1. محتاج عاشورا

    مولوی:
    ناله و نوحه کنند اندر بکا
    شیعه عاشورا برای کربلا

    بشمرند آن ظلمها و امتحان
    کز یزید و شمر دید آن خاندان

    نعره‌هاشان می‌رود در ویل و وشت
    پر همی‌گردد همه صحرا و دشت

  2. نعمت الله محمدی

    زینب جان
    شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن تو بود
    و شرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم…
    دهه محرم تسلیت باد

  3. عجبا
    اطمینان دارید که این نوشته ها مربوط به خانی پوره
    این کسی که من میشناسم کاملأ مخالف این جور چیزهاست و اصلأ اعتقادی به این حرف ها نداره چطور میگید این نوشته ها مال اونه
    بازم میگم مطمعنید؟
    روی اصلی این آقا رو من میشناسم و حرف هاش رو شنیدم کاملأ برعکس این چیزهاست.
    جلل خالق

    • علی اصغر خانی پور

      -بله دوست من این نوشته ها مربوط به من و هیچ شک نکن. من این مطلب رو چند سال پیش نوشتم و به لطف آقای محمدی در این درگاه قرار داده شد. و واقعا آرزوم این بوده و هست که نقد منصفانه بشنوم و اصلاً یکی بیاد بگه اونجای مطلبت مزخرفه. چرا ما باید به دنبال این حواشی باشیم. چرا انگیزه خوانی می کنیم و بهشت و جهنم تقسیم می کنیم؟.
      به فرض اعتقادی ندارم، خب برادر من، مطلب رو بخون و مثلاً بگو این بی دین و ایمان اینجا رو خوب اومده ویا اینجاش انحرافه.
      تا جایی که خودم به یاد دارم من از این جور چیزا به قول شما دفاع کردم. نمیدانم کاش آدرس میدادی و میگفتی کجا من به این جور چیزا اعتقاد نداشتم.
      روی اصلی آدما ، پیش خدا و وجدانش شرمنده نباشه، بنده یخدا که مهم نیست.
      – قصد پاسخ دادن نداشتم اما چون بی انصافی شده بود و روی مسائل حساسی دست گذاشته شده بود جواب دادم وگرنه ترجیح خودم اینه که وارد این حواشی بی ارزش نشم و همچنین وقت دوست عزیز آقای محمدی رو هم از این بابت نگیرم

      -نمیدونم چیه مدتیه بلاتشبیه یاد این رباعی معروف منتسب به ابوعلی سینا می افتم:

      کفر چو منی گزاف و آسان نبود *
      محکم تر از ایمان من ایمان نبود

      در دهر یکی چون من و آنهم کافر *
      پس در همه دهر یک مسلمان نبود

  4. یک اصلاح طلب

    >>>…” هرکس که مانند حسین می اندیشد و عمل می کند با هرکس که یزیدی می اندیشد و رفتار می نماید،دست دوستی و بیعت دراز نمی کند.” یک سوال : آیا اگر این جمله ی شما که در متن آورده اید را چراغ راه قرار دهیم امکان برقراری رابطه ی دوستانه و به دور از تنش با کشورهای جهان را می شود برای دولت آقای روحانی متصور شد ؟! با توجه به اینکه این حرف را فرازمانی و فرامکانی در نظر گرفته اید ؛ لطفا توضیح دهید که در این باره چگونه می شود رفتار کرد؟

    • من نمی دانم نظر دقیق و روشن آقای علی اصغر خانی پور نویسنده ی این مقاله در باره ی این سوال چیست ولی برداشت من از کلیت نوشته ی ایشان این است که: نه ، به هیچ وجه نمی توان با استکبار رابطه ی دوستانه داشت و با توجه به متن ایشان می توان نتیجه گرفت که تا آخرین قطره ی خون مان و تا آخرین نفس مان باید با آنها بجنگیم نباید از تحریم ها بترسیم و به قول معروف وا بدهیم حتی اگر یک یک مان از گرسنگی تلف شویم ، چرا که راه حق همین است و بهشت را به بها دهند نه به بهانه این نوشته در کل جنگ را راه حل اساسی می داند به برداشت بنده . نظر خود بنده البته چیز دیگری است.

      • علی اصغر خانی پور

        درود بر م. خانی پور عزیز.
        – من در قسمت بالا بخشی از نظر خودمو نوشتم. شاید بخشی از دغدغه های شما را پاسخ داده باشد و یا از ابهام نوشته ام کاسته باشد.
        – در تاویلی که من داشته ام اتفاقاً آورده ام که امام از جنگ پرهیز داشته اند
        – نه، من واقعاً جنگ را راه حل اساسی ندانسته و نمی دانم. جنگ شری ضروری است که تا سر حد امکان از آن باید بپرهیزیم.
        – مفاهیمی که ما استفاده می کنیم اساساً بار ایدئولوژیک دارند و هر کسی از ظن خود یارشان می شود. واژه هایی مثل جنگ، استکبار و … . بنابراین ممکن است درک ما از مفهومی مثل استکبار از اساس متفاوت باشد. به این دلیل است که می گویم به تاریخ انتقادی اعتقاد دارم و نه تاریخ کلیشه ای.
        – همین مفهوم حق وباطل نیز به تعابیری ایدئولوژیکی تبدیل شده اند و هر کی فکر می کند حق کامل است و دیگری باطل مطلق
        – هستند کسانی که معتقدند بهشت را به بهانه دهند.
        – با تشکر

    • علی اصغر خانی پور

      با سلام .
      از نقد شما دوست عزیز بسیار سپاس. این مواردی که نوشته ام و می نویسم نظر شخصیه و مطمئنا دارای نواقصی است.بنابراین ادعای درست بودن آنها را ندارم. وچه بهتر به تیغ نقد سپرده شوند. در حد وسع به این سوآل پاسخ میدهم و خود این پاسخ هم باز نظریست قابل مناقشه ونقد.
      نیچه نحوه ی مواجه شدن با پدیده های تاریخی را به سه دسته تقسیم می کند:
      ۱- «تاریخ یادبودی یا یادواره ای: پدیده ی تاریخی صرفاً به عنوان نوعی خاطره تلقی می شوند. خاطره ای که حافظه آن را در خود جای می دهد و بزرگ داشته شده و تجلیل می شود. بدون آن که نسبتی و تاثیری میان گذشته با حال ما وجود داشته باشد
      ۲- تاریخ عتیقه وار:با نوعی افتخار همراه هستیم.می کوشند امرباستانی و عتیقه ای را به عنوان یک پدیده ی عظیم دوباره احیا کنن.( شیوه ی برخورد رضاشاه با عصر باستان)
      ۳- تاریخ انتقادی:با زمان حال و آینده ی ما نسبت برقرار می کند. البته رجوع ما به آن پدیده گذشته ی یک رجوع تأمل برانگیز و انتقادی است تا بتوانیم به صورت واقعی با وضعیت خودمان بررسی و از آن توشه ای برای دگرگونی و تغییر برگیریم.»
      ۴- اما صاحبنظران از یک تاریخ دیگری یاد می کنند و آن “تاریخ کلیشه ای” است و «عبارت است از تبدیل کردن یک پدیده به یک قالب منجمد و متصلب و اختصاص یک قیاس تمثیلی نا به جا که در آن وضعیت حال مشابه وضعیت گذشته تلقی و قالب کلیشه ای بر وضعیت حال تحمیل می شود».یک شبیه سازی سطحی بین گذشته و حال. و متاسفانه ابزاری شده است برای کوبیدن همدیگر. بنابراین باید از این دام،آگاه باشیم. این که شرایط آن زمان امام را دقیقاً بر این زمان بار کنیم و بخواهیم نتیجه گیری کنیم به نظر من کار اشتباهیست. من خودم به تاریخ انتقادی اعتقاد دارم و همین نوشته هم بر این اساس نوشته شده است. بنابراین از نظر من نباید مسئله ای پیچیده و به غایت متفاوت مابین دو کشور را به قصه ی امام ربط دهیم، که اگر این کار را انجام دهیم از تاریخ کلیشه ای بهره برده ایم. و این دیدن تشابهی است مابین وضعیت گذشته ومسائل حال، که می خواهیم از آن نمد کلاهی برای خود ببافیم. البته این موضوع ربطی به رویکرد کلی امام که همان ظلم ستیزی است ندارد.
      – همچنین می توان برای پاسخ دادن به سوال شما باید به عمل، گفتار و رویکرد امام بپردازیم. می بینیم که اساساً امام از تنش دوری جسته و باب گفتگو را نبسته اند و تا حد امکان از جنگ خودداری کرده اند. بنابراین آخرین راهی که برای امام ماند همان جنگ بود. در متن هم آورده ام که: «مُراد نفی همکاری و مشروعیت بخشیدن به ظالم است وگرنه باب گفت وگو هیچ وقت تعطیل نیست».«مساله دیگری که نشانگر اخلا‌ق سیاسی آن حضرت است خطبه‌های پیاپی ایشان در روز نهم و دهم محرم است. گفت‌وگو و کلا‌م هنوز ممکن است اثرگذار باشد. امام حسین(ع) تا ‌آخرین لحظه دست از سخن گفتن نمی‌کشد. خود را بارها معرفی می‌کند. ماهیت یزید و حکومت فاسدش را افشا می‌کند. استبداد و بی‌عدالتی دستگاه حاکمه را مطرح می‌کند، چون معتقد است وظیفه امام در ابتدا رویارویی نیست بلکه رسالتش ابلا‌غ پیام دین به مردم است. پیام عدالت و آزادی، پیام حریت، پیام حق اعتراض و انتقاد به دستگاه حکومت».،
      – قصه ی عاشورا، حکایتی درون حوزه ای بود و جدالی بین دو کشور و منطقه نبود. حقی تضییع شد و معاویه و یزید برمسند خلافت تکیه زدند . امام وقتی دیدند بنیاد دین بر باد است. حلا‌ل خدا، حرام شده بود و حرام خدا حلا‌ل. نخواست به این کار مشروعیت بدهد. چنان که حضرتش فرمود: هنگامی که امت به رهبری مثل یزید دچار شود دیگر باید با اسلا‌م خداحافظی کرد. « وقتی که امام حسین ( ع ) حرکت کرد، هدفش مُردن نبود ، هدفش زندگی بود ، آمده بود زندگی بیاورد. امام حسین ( ع) قبل از اینکه شهید شود ، آمده بود تا برای مردم کوفه “زندگی” بیاورد. مردمی که داوطلبانه و با رضایت از او خواسته بودند تا بیاید و در جامعه ی آنها نظمی آزاد ، عادلانه ، انسانی و اسلامی را مدیریت کند» .
      – در این رابطه از زوایای مختلف می توان بحث نمود. من نیزدر عین بی سوادی، جسارت کرده و چیزی نوشته ام وپاسخی دادم که ممکن است دچار خطاهای فاحشی نیز شده باشم ، بنابراین در یک محیط منصفانه، محتاج نقد دوستان و صاحبنظرانم.
      – با احترام

      • علی اصغر خانی پور عزیز اما …
        امام بزرگوار ما فردی بود آینده نگر ، سیاستمداری بود کار کشته و کاربلد ، او در زمانی گفت یاران من در شکم مادران خود هستند که دو دهه بعد حرفش برای مردم و حکام آن زمان ثابت شد ، او فردی بود که از فروپاشی شوروی گفت و دیدید که چه شد…
        او مردی بود که حرفش از روی احساسات نبود تا چند سالی بعد من شمای بی سواد که در مقایسه با آن بزرگ کاهی در برابر کوه هم نیستیم براحتی بگوییم حرف امام مربوط به آن زمان بوده و امروز روز دیگری است ، امام استکبار را قابل اطمینان نمیدانست و در رأس آن از شیطان بزرگ آمریکا نام برد و این را ما بارها دیده ایم که کوچکترین اعتمادی به آمریکا نمی شود کرد.
        آیا سیاست رهبر بزرگوار انقلاب از من و شما کمتر است که زره ای از راه امام و حرف امام جدا نمی شود و به صراحت اعلام میکند آمریکا قابل اعتماد نیست
        چرا چنین میگویید و نشان میدهید چقدر در شناخت سیاست روباه پیشه استکبار عقب مانده ای و به این راحتی صراط حق که از زبان امام اعلام شده را زیر سؤال میبری
        جای بسی تاسف دارد
        ما هیچ وقت خواهان جنگ و ستیز نبودیم و در جنگ عراق آن را ثابت کردیم اما زیر بار ذلت هم نمی رویم
        به قلمتان احترام می گذاشتم اما نا امیدم کردید
        متاسفم برای نسیم دلفان هم که زمینه را برای قلم زدن چه افرادی آماده میکند.

  5. جناب آقای محمدی
    لطفأ سایتتان را مدیریت کنید
    این آقا یا دوستانش ابتدا با یه نظر بنام “یک اصلاح طلب” سؤالی که پاسخش برای هر دو گروه اصلاح طلب و اصولگرا از پیش مشخص هست رو براتون فرستادن و ساعتی بعد خودش اومده پاسخ داده
    به این طریق حرفی که توی گلوش گیر کرده بود رو زد همچنان که سردمدارانش در سفر به شهرهای کشور عنوان کردند و به دروغ سخنانی رو به امام عزیز نسبت دادند که البته با هشیاری مردم ولایت مدار …اش کردند
    لطفأ ساده لوح نباشید و اجازه ندهید با آرمان ها و ریشه های اعتقادی مان بازی کنند

  6. دوست عزیز ناقد آیا باقی مردم هم حقی دارند کلا یا اینکه یه مملکته و شماها و بس؟ یعنی چی که این حرفا رو می زنید و خودتان را صاحب همه چیز می دانید شاید این ملت دلشان جنگ نخواهد ، کی را باید ببینند!!!؟

    • دوست گرامی آقای م خانی پور عزیز
      فعلأ که تا آقا یا خانم ناقد میاد و جواب بده من یه مطلبی رو عرض کنم
      من نخواستم بگم اما چون به آقای علی اصغر خانی پور تهمت زده شد که احتمالأ کامنت(یک اصلاح طلب) مربوط به ایشان بوده ناچارم عرض کنم که با بررسی آی پی های دریافتی کامنت اصلاح طلب هم مربوط به شماست و الان هم دو پیام پشت سر هم به نام اصلاح طلب و دیگری رو بنام خودتون زدید.
      لطفأ مراعات بفرمایید ممنون میشم.

      • نه ولی واقعا اینجوری نیست؛ شاید دستگاه تان خراب است و حتما می دانید که از سال ۲۰۰۹ به بعد این روش های رد گیری ای پی دیگر در دنیا اعتبار ندارد به خاطر خطا های زیادی که در اکثر نقاط دنیا از آن گزارش شده ؛ شما یه مطالعه بفرمایید یا اینکه خودتات با چند کامپیوتر تست کنید حداقل . برادر من تحصیلاتش در کامپیوتر و ای تی بوده است و همه ی این چیزها را اون به من گفته است من خودم تخصص ندارم. گفت حتی می شود با استفاده از فیلتر شکن و دستکاری ای پی کلا رد گم کرد به سادگی، ما امتحان کردیم شد! شما زیاد این مساله را جدی نگیر و فقط توهین ها را حذف کن . موفق باشید

        • کدام توهین ها
          و اینکه این آی پی “اصلاح طلب” هم مال شما بوده که اصلأ شکی در اون نیست خودتون هم میدونید درست میگم
          در هر صورت من موافقم که بحث شود اما بحث بدون حاشیه و بحثی که به درد بخوره

          • عزیزی محمدی جان ، تازه فهمیدم که این سایت مسئولش شمایید داداش . با اینکه کلا من در جبهه ی شما نیستم ولی دوستتون دارم که اینهمه حوصله و وقت می ذارید برای این کارها و کلا تلاش می کنید

    • م خانی پور جان
      شما از حرف های من این طور برداشتی کردی؟
      یا واسه به حاشیه کشیدن حرف های من بهتر بود خودتون رو به این راه بزنید!
      مگه من خودم ننوشیم ایران هیچ وقت خواهان جنگ نبوده و در جنگ با عراق این رو ثابت کردیم چرا حرف دهن من میزاری

  7. علی اصغر خانی پور

    سلامی دوباره بر همه ی دوستان.
    – از اینکه وقت گذاشتید و این متن مرا خواندید بی نهایت سپاسگزارم. واقعاً این نوشته از سر درد نوشته شده است و همچنان هم که آمده، ادعای درست بودن بندبند آن را نداشته و ندارم. از بایت نقدها هم سپاس. اما متاسفانه چارچوب نقدها به مسیری دیگر رفت که شایسته نیست و من هم ترجیح میدم ادامه ندهم که احیاناً دچار لغزشی نشوم و سخنی نسنجیده نگفته باشم.
    – من نمیدانم چطور مطلب به حضرت امام (ره)کشیده شده است و ذهن ناقد محترم تا آنجا رفته است. من خودم وقتی نقدتان را خواندم واقعاً متعجب شدم. آری دوست عزیز هرچه را که شما گفتید در مورد ایشان من هم قبول دارم . اینکه گفته اید بی سوادم، این را هم قبول دارم.
    – من گفتم “مفاهیمی که ما استفاده می کنیم اساساً بار ایدئولوژیک دارند و هر کسی از ظن خود یارشان می شود. واژه هایی مثل جنگ، استکبار و … . بنابراین ممکن است درک ما از مفهومی مثل استکبار از اساس متفاوت باشد”. این چه ربطی به بحث امام دارد. شما چرا فکر کرده اید که من همچنین برداشتی از استکبار و نظر امام دارم. یعنی واقعاً شما در ذهن من بوده اید که این چنین حکم صادر کرده اید. عزیز من، یقیناً برداشتتان از حرفهای من، اشتباه بوده است
    – ” ما” در اینجا اشاره به امری کلی دارد و همه را شامل می شود. ما از مفاهیم ممکن است برداشتهای متفاوتی داشته باشیم. و یا در طول زمان برداشت ما متفاوت شود. مثلاً برداشتی که من از مفهوم عشق دارم ممکن است با برداشتی که شما دارید متفاوت باشد. نمیدانم شما چطوری از این جمله ها چنین برداشتهایی داشته اید. در مورد حرفهایتان چیزی برای گفتن ندارم، چون که به نظر خودم ربطی به مباحثی که طرح شده بود ندارند
    – واقعاً نمیدانم کجای این نوشته صراط حق زیر سوال رفته است. خواستم گفته باشم اصلاً برداشت شما از نوشته ی من اشتباه بوده است و البته این تقصیر را هم برعهده می گیرم که زبان من الکن و ناقص بوده که احیاناً شما این چنین وارد فضایی دیگر شده اید که منظور نظر من نبوده است
    – واقعاً دوستان عزیز چرا فقط در پی این هستیم که مچ گیری کنیم. چرا به عنوان نمونه یکی اشاره ای به این بحث نکرد که نویسنده حالا اگر جایی ولو خطایی داشته است اما مثلاً اینجا در مورد شهیدان خوب نوشته است: شهیدان ،برنده ی برنده ها هستند و به گمان من،آنان برنده گان تاریخ اند.
    – گفته اید که :” به قلمتان احترام می گذاشتم اما نا امیدم کردید”. اما دوست عزیز ما به نقد شدن در فضایی صمیمانه و منصفانه و بدون تهمت زدن به هم خیلی احتیاج داریم. نباید به این راحتی ناامید بشوید. و من برایتان احترام قائل هستم.
    – باز اشاره کرده اید:” متاسفم برای نسیم دلفان هم که زمینه را برای قلم زدن چه افرادی آماده میکند.”. برای نسیم متاسف نباشیم. فوقش دیگراز من مطلبی نباشد، اما در این فضا، نسیم اجازه داده است همه حرف خودشونو بزنند و شاید در این زمینه پیشرو هستند. بیاییم با تمام اختلاف سلیقه ها، به هم احترام بگذاریم و صدای هم را خاموش نکنیم. اما در مورد من قضاوت کرده اید و گفته اید ” چه افرادی”. شما واقعاً این چنین زود قضاوت می کنید؟. آن هم بر اساس برداشت خودتان، که من گفتم اصلاً منظور من این نبوده است. به فرض من هم خطایی در حوزه ی نظر و اندیشه داشته ام ، شما باید در مورد شخصیت افراد به این راحتی قضاوت و حتی حکم هم صادر کنید؟
    – من چی بگم؟ وقتی میگن خودم میام نظر می نویسم و خودم میام توطئه می کنم و آرمانها و ریشه ها را زیر سوال می برم و … . خوبه علی رغم اختلافات فکری و سلیقه ،زیاد توطئه اندیش نباشیم و یه ذره به هم احترام بگذاریم و برای هم ارزش قائل شویم
    – با تشکر و احترام به همه ی دوستان ، دلیلی نمی بینم که این مباحث را که همه چیز با هم قاطی می شود پی بگیرم.

    • ولی حرف های اول تون چنین چیزی بیش نبود حالا که میگید ما اشتباه برداشت کردیم منم قبول میکنم و ازتون عذر خواهی دارم

  8. همچنین باید اذعان کرد که امروزه مرز حق و باطل بسیار ناپیداتر از گذشته شده است و در این عصر،به یقین نمی توان عده ای را باطل مطلق و برخی دیگر را مصداق حق کامل دانست.به درستی که از«مرزهای صفر و یک گذشته ایم» و سفید دیگر سفید نیست و سیاه، سیاه.اما ناگریزازبرقراری نسبت ایم. واین جاست که مسئله، بغرنج و پیچیده می شود.به یاد داشته باشید در طول تاریخ هر حکومت و فردی خود را برحق دانسته است حتی جبارترین آنها».
    ضمن احترام خاصی که برای نویسنده ی محترم قائلم از این سخن شگفت زده شدم که امروزه چگونه مرز حق و باطل ناپیداتر از گذشته است و چگونه نمی توان عده ای را باطل و عده ای دیگر را مصداق حق دانست . در مکتب ما ذات مقدس پروردگار و آنچه که او برنوع بشر در قالب کتاب آسمانی ابلاغ کرده و کسانی که به عنوان معصوم مبین و مفسر این کتاب آسمانی هستند ،به عنوان محور حق شناخته می شوند و کسانی که خودرا با این محور تطبیق دهند و مطابق با آن عمل کنند مصداق حق و کسانی که برخلاف این محور عمل کنند مصداق باطل شناخته می شوند که این اظهر من الشمس است . البته شاید شما از دیدگاه جامعه شناختی نگاه دیگری به این بحث داشته باشید .
    • آیا ما برحقیم که مدعی خدایی بودن حقوق تعیین شده ازجانب خدا هستیم یا آنها که مدعی حقوق تعیین شده از جانب بشر هستند ؟
    • آیا ما برحقیم که هنوز سابقه ی تجاوزگری و شرارت به هیچ کشوری را نداریم در حالی که وجود آنان از ابتدای بنیان مبنی بر تجاوزگزی و کشتار دیگر انسانها بوده است ؟
    • آیا مابرحقیم که کشتن انسانهارا حرام و گناهی نابخشودنی می دانیم یا آنان که فرمان قتل دسته جمعی هزاران انسان بی گناه را در یک ثانیه صادر می کنند ؟ !
    • آیا ما برحقیم که نه تنها اعتقادی به کشتن انسانها با سلاح های کشتار جمعی نداریم ، بلکه ساخت ، انباشت و به کار گیری آن را نیز حرام و غیر انسانی می دانیم یا آنان که زراد خانه های خود را به اندازه ده برابر نابودی کره ی زمین انباشته اند ؟!
    • آیا ما برحقیم که کشتن کودکان و زنان و غیر نظامیان را به هر نحوی که باشد غیر انسانی و حرام می دانیم یا آنان که مخرب ترین سلاح ها را برای این کار تولید ،تکثیر و به کار برده اند ( هیرو شیما و ناکازاکی ، ویتنام ، افغانستان ، عراق ، لیبی و …) ؟ !
    • آیا ما برحقیم که تاکنون هیچ گروه تروریستی را آموزش و یا مورد حمایت مالی و تسلیحاتی قرار نداده ایم ، یا آنان که از گروههایی مانند جند الشیطان ، طالبان ، القاعده ،سازمان مجاهدین ( منافقین) و … حمایت مالی و تسلیحاتی برای کشتار انسان های بی گناه انجام داده و می دهند ؟
    • آیا ما برحقیم که تاکنون بی شرمانه ترین و وقیح ترین رفتار ضد بشری مانند تحریم دارو را علیه دیگران انجام داده ایم ، یا آنان که ادعای حقوق بشریشان گوش فلک را کر کرده است ؟!
    • آیا ما برحقیم که تراژدی غم انگیزی به نام جنگ تحمیلی هشت ساله را بر دیگران تحمیل کردیم یا آنان که با صدام بر سر یک سفره عیش و نوش کردند ؟ و چون به قول خودشان تاریخ مصرفش تمام شد او را به درک واصل کردند ؟
    و در این مورد گفتنی ها زیاد است … بماند ! اما نکند که تعریفی که شما از حق و باطل دارید همان تعریف VOA و BBC باشد که در این صورت بقول خود تان دیگر سفید ، سفید نیست و سیاه سیاه و مرز حق و باطل نا پیداتر از گذشته خواهد بود . و اگر منظور شما گروههای داخلیست ، متأسفانه بسیاری از گروههای داخلی خواسته یا ناخواسته رفتاری از خود بروز می دهند که صدای تشویق و کف و صوت همین مدعیان حقوق بشر و جانیان تاریخ را به دنبال دارد و از اینجا پیداست که حقیقت هیچگاه ردای باطل بر تن خود نمی پوشاند و رفتاری از خودبروز نمی دهد که مورد تحسین و تشویق اباطیل قرار گیرد . . البته تقدس زدایی از اعتقادات و علقه های مذهبی مردم در مرام شما اصلاح طلبان جایگاه ویژه ای دارد که به چند نمونه از آنان اشاره می شود : « عاشورا نماد زنده در آتش افتادن سیاوش است » . « فرهنگ شهادت خشونت آفرین است » « خشونت فرزند خشونت است » « هیچ کس حق ندارد به صرف اینکه خود را حق و دیگران را باطل می داند دست به خشونت بزند » « سالها ی فراوان و بلکه قرنها این بزرگداشت ( قیام عاشورا ) حاصلی جز تآثر ، حزن و اشک آور نداشته » « ثواب کف و صوت زدن برای تقویت یکی از نخبگان جامعه ، کمتر از سینه زنی و عزاداری برای امام حسین {ع} نیست » « نوحه خوانی هایی که متأسفانه الاآن در جامعه ی ما بشدت رواج دارد باید تعدیل شود و سر جای خودش بنشیند » « امام حسین برای مبارزه با قتل های زنجیره ای قیام کرد » !! و صدها مورد دیگر از این دست .

    • دوست عزیز آرامش خودت را حفظ کن اتفاقی نیفتاده که بابا جان ، یه نفر یه نظری داره که با نظر شما مقدار کمی فرق دارد ، یادت باشد هنوز هردوی شما با توجه به متن هایتان مسلمان و شیعه هستید و دوستدار ایران نیز می باشید ، خواهش می کنم این مقدار تفاوت را نادیده بگیرید و به کارهای خوب خوب بپردازید و درگیر حواشی وحدت شکن نشوید …

  9. با سلام و تسلیت ایام سوگواری ماه محرم
    همانطوریکه از سیاق محتوا بر می آید تحلیل نویسنده محترم ، تحلیلی سکولاریستی و برداشتی از دیدگاههای دکتر سروش ، کدیور ، ملکیان و قوچانی است .
    بدین ترتیب نیازمند نقد مفصلی است .

    • دوست عزیز آرامش خودت را حفظ کن اتفاقی نیفتاده که بابا جان ، یه نفر یه نظری داره که با نظر شما مقدار کمی فرق دارد ، یادت باشد هنوز هردوی شما با توجه به متن هایتان مسلمان و شیعه هستید و دوستدار ایران نیز می باشید ، خواهش می کنم این مقدار تفاوت را نادیده بگیرید و به کارهای خوب خوب بپردازید و درگیر حواشی وحدت شکن نشوید …

  10. علی اصغر خانی پور

    – با احترام به علوی و یاسین عزیز.حقیقتاً قصد نداشتم دیگر پاسخی بنویسم اما چون نقدهای دوستان را در فضایی آرام و توام با احترام دیدم، دور از ادب دیدم که چیزی ننویسم.
    – پیش از هرچیز باید بگویم در مواجهه با هر عقیده ای، چهار مقام را باید از هم تفکیک کنیم و آنها را با یکدیگر خلط نکنیم. اگر کسی مدعی شود که ” الف، ب است ” به عنوان یک عقیده و آن را برای من اظهار کند، من در برخورد با این مطلب ، چهار مقام را باید از هم تفکیک بکنم، اگر قصد داوری نسبت به آن را دارم. من در اینجا به دو مقام آن اشاره می کنم:
    مقام اول این است: چه شد که مخاطب من دارای این عقیده شد که ” الف، ب است “؟ چه اوضاع و احوالی دست به دست هم دادند که صاحب این عقیده، به آن معتقد شده است؟ این علل چه عللی هستند؟ این اعتقاد ممکن است بر اثر القائات پدر و مادر و معلمان و مربیان یا تبلیغات ، ترس، طمع، منفعت و… به وجود آمده باشد.«مهم اینجا است که همه عقایدی که من و شما داریم، به سبب آن نیست که برای آنها استدلالی داریم. تنها بعضی از عقاید ما مدلل به دلیل است، نه همه عقاید ما».
    و اما مقام دیگر این است که «عقیده ” الف، ب است “، به هر علتی در زندگانی یک شخص، متکون شد، شده باشد و به هر علتی هم که شخص آن را اظهار کرد، بکند . اما آیا این عقیده مطابق با واقع است یا نه؟ صادق است یا کاذب؟ حق است یا باطل؟ … یعنی بالاخره آیا این گزاره، واقعیت را آنچنان که بوده است گزارش کرده یا چنانکه بوده است ، گزارش نکرده.»
    اگر دقت کرده باشید، مقام اول مربوط به ارتباط گزاره با معتقد به آن گزاره بود. اما این مقام سوم اصلا اینگونه نیست. ارتباط گزاره است با قائل به آن قطع می شود. ودر مورد خود گزاره بحث می شود که آیا این گزاره، صادق است یا کاذب و حق است یا باطل؟
    این مقامها هیچ ربطی با هم ندارند. از هیچ کدام از آنها، نمی توان نتیجه ای برای دیگری گرفت. مثلا از اینکه در مقام اول، کسی تحت تأثیر منافع فردی و حزبی، عقیده ای را اظهار کرده باشد، نمی‌توان در مقام دیگر نتیجه گرفت که عقیده اش صادق است یا کاذب.از این رو باید بطور مستقل مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.اگر می خواهیم نادرستی گزاره ای را نشان بدهیم دیگر نباید این را بگوییم که این آقا اصلاح طلب است و مارکسیست است و ملحد است و … . این مقامی دیگر است که در جای خود می توان به آن پرداخت. متاسفانه ما در اکثر مواقع در این دام می افتیم و مثلاً شخصیت و منش فرد را به جای فکر وعقیده اش نقد می کنیم.
    – خوشحالم که “یاسین” محترم حداقل نگفت که بنده سکولار هستم و به متن اشاره کرده است. مگر می شود کسی که از دین بنویسد ولو اشتباه ، حداقل به لحاظ فلسفی سکولار باشد؟!اگر چه باید از این برچسب زنی ها بپرهیزیم به خصوص که معنی و مفهوم بسیاری از واژه ها مبهم است و اساساً درک درستی از آنها نداریم و یا حداقل روشن کنیم که تعریف ما از آن چیست؟
    – یاسین عزیز آورده است:« همانطوریکه از سیاق محتوا بر می آید تحلیل نویسنده محترم ، تحلیلی سکولاریستی و برداشتی از دیدگاههای دکتر سروش ، کدیور ، ملکیان و قوچانی است .»..صرف آوردن و گزارش نظرات کسی، دلیلی نمی تواند باشد بر این که از فلان شخص تأثیر گرفته است و این متاسفانه همان افتادن در دامی است که اشاره کردم. به جای نقد “دلیل” به نقد “علت” پرداخته ایم.
    اولاً من گفتم که بخشی از صاحبنظران در این زمینه این صحبتها را داشته اند، حالا ما بیاییم و قضیه را جوری دیگر و از منظری تازه تر(که این صاحبنظران کمتر اندیشیده اند)، ببینیم. این اتفاقاً کنار گذاشتن برداشتهای ایشان است. طنز قصه جایی است که مثلاً من در جایی دیدگاه سروش را تقلیل انگارانه فرض کرده ام و نقد مختصری از آن داشته ام.
    – در رابطه با قسمتهایی که حذف شد باید بگویم آری ممکن است بعضی جاها گزاره ای به دیدگاهی احیاناً نزدیک باشد و به نظرم از این گریزی نیست. همچنان که این را به تکرار در زندگی روزمره ی خود ما می بینیم .
    – از نقد دوست عزیز طاها علوی هم بسیار سپاسگزارم اگر چه متاسفانه ایشان هم در پایان به نقد چیزهای دیگر پرداخته اند . احساسم این است که برداشت درستی از آن جمله نکرده اید. ببینید من گفته ام :« امروزه مرز حق و باطل بسیار ناپیداتر از گذشته شده است». مراد این گزاره این است که حق و باطل وجود دارد اما تشخیص آن بسیار دشوارتر شده است.بعید میدانم شما باید موافق نباشید. این سخن که مرزها ناپیداتر شده اند خیلی فرق دارد با اینکه بگوییم حق وباطلی وجود ندارد. آری ، به نظر من یکی از این موارد وجود رسانه هاست که به راحتی می توان باطل را حق جلوه داد. سخن من این است.دلایل تنها بودن و ماندن حضرت علی (ع) و امام حسین( ع) را چه می دانید. راستی میدانید یکی از دلایلی که امام حسین اسم فرزندان خود را علی می گذاشت چه بود؟ بمباران رسانه های اموی بود که می خواست نشانی از آن بزرگمرد تاریخ نباشد.
    پس صحبت بر این است چرا این حق و باطلی که هست این چنین به هم آمیخته می شوند و هر کس خود را حق مطلق می داند و دیگری را باطل مطلق. به عنوان نمونه در دعوای زن وشوهری.
    – بله دوست عزیز آن مواردی را که شما اشاره داشته اید را من هم با شما موافقم و در درستی نظرت شکی ندارم.
    – شما طوری حرف می زنید و من را “اصلاح طلب” خطاب می کنید که گویی خود حق مطلق اید و ما باید احتمالاً برویم و در درگاه خدا توبه کنیم و از باطل برگردیم و به مرام شما در آییم. و این صحبت شما مصداقی است بر نقد شخصیت ونه نقد عقیده. هست از پس پرده گفتگوی من و تو. چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من. مهم اینه که پرده بیفتد، آدم شرمنده نباشد. بزرگترین تکیه گاهم در این دنیا فقط آستان مبارک خداوندی است. عزت را خدا میدهد در این شکی ندارم.
    – من مسئول سخن کسی نیستم و هرکسی خود باید جوابگوی اعمال خود باشد اما این را میدانم که آوردن جمله هایی بی سروته که اول و آخر آن زده شده و بدون ذکر مقدمات آن موضوع و زمینه ای که آن حرف زده شده است، انصافاً از انصاف به دور است و حکم صادر کردن بر اساسش جفایی بالاتر. آری به قول خود در این زمینه سخن زیاد است.
    – این حرف شما هم باز افتادن در آن اشتباه است( قاطی کردن مقامها). والآ به خدا نه ماهواره دارم ونه تحت تاثیر حرفهای اونا. و شأن خودمو بالاتر میدانم که این چنین تحت تأثیر قرار بگیرم. به این آیه ی قرآنی ایمان دارم و آن را سرلوحه ی خودم قرار داده ام که : فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ( زمر).پس بشارت بده بندگان مرا که سخنان را می‌شنوند و از بهترین آنها پیروی می‌کنند
    بنابراین در فکر آزادم ودر حد توان سخن دیگران را ( هرکسی که می خواهد باشد) می شنوم. و سعی می کنم در زندانهایی که منافع صنفی، حزبی، تاریخی و جغرافیایی و … برای آدم می تنند در حد طاقت بشری نیفتم و فکری مستقل داشته باشم.
    – از همصحبتی باشما دوستان عزیز بسیار خوشحالم. بدرود

  11. از کوزه برون تراود هرچه در اوست

  12. دستت درد نکنه آقاطاها، حالا دیگه هم فامیلی ما کوزه شد ! بابا این بنده خدا اینهمه زحمت کشیده براتون نوشته حالا مودب تر باشید که بد نیست جانم …

  13. نصرت الله جعفری

    با سلام خدمت همه :الحمدلله همه مطالب در دفاع از قیام ضد انحرافی سید الشهدا(علیه السلام) نوشته شده .هر چند طبق روال همیشگی مباحث مذهبی معدودی از دوستان باز از فرمول همیشگی انگ و برچسب زدن به دیگران بجای نقد منصفانه و کار امد استفاده کردند.
    چند شب پیش قسمتی از مناظره یکی از یاران سید الشهدا(ع) بنام وهب مسیحی و شمر ابن ذی الجوشن در سریال مختارنامه پخش شد.نکته جالبی که به صورت یک فرمول در کتابهای تاریخی چه مربوط به دوران حکومت امیرالمنین(ع)و چه در دوران قیام اباعبدالله(ع)از طرف یاران نهروان یا همون خوارج اجرا میشه یعنی شیوه انحراف در سوال با برچسب زدن و پیش کشیدن سوالاتی که به بحث اصلی مربوط نمیشه و تنها دلیلش نداشتن سوال مرتبط یا کلا جواب قانع کننده است. در این قسمت مناظره بین وهب و شمر . وهب مسلمانها و از جمله سپاه شمر رو نکوهش میکنه که چرا مسیحی همچون من باید از فرزند پیامبر شما در برابر شما دفاع کنه و کشته بشه و شاهد این جنایت در کربلا باشه. شمر در جواب بجای ارائه دلیل قانع کننده شروع به تمسخر این جوان مسیحی میکنه و با خطاب قرار دادن بچه با پیش کشیدن سوال نامربوطی عنوان میکنه بچه تو اول اسم اون ابزار جنگی که رو دوش انداختی رو نام ببر و بعد بیا موعظه کن که طبق روال همیشگی این فرمول با یک قهقه شیطانی و جاهلانه تمامش کرد.فرمولی که در طول تاریخ شیعه همیشه ضد ائمه و اطرافیان ائمه استفاده شده.
    پس محض رضای خدا بیاید حداقل ما تو شهرستانمون دنباله رو این شیوه و فرمول کثیف نباشیم. “هرچند که مهارت و استعداد بالایی تو این شیوه مناظره داریم “اگر ایرادی یا نقد به گفته ای داریم با دلیل و صبروتحمل بشینم همدیگه رو قانع کنیم.نه اینکه این آقا سکولار یا امام حسین رو قبول نداره یا بی سواده.در ضمن سیدالشهدا علیه حکومت روم یا اروپاو امریکای امروزی که قیام نکرد علیه خلافت مسلمین قیام کرد و دلیلش هم انحراف و ناشایستگی بنی امیه و از جمله یزید برای زمامداری بود.ایشون که نیومدن به روم واسپانیای مسیحی لشکر کشی کنن . قرارشون مبارزه با حاکم اسلامی منحرف و اصلاح امت پیامبر بود. چرا حرف دهن امام حسین(ع) میذارید؟ باز جای شکرش باقیه که حضرت قبل از خروج و قیام علیه یزید دلایل قیامش رو ذکر کردند. و گرنه معلوم نیست که چه دروغها به ایشون بسته بشه . کجای دلایل امام حسین مبارزه با قدرتهای خارجی بود.حکوت روم یا اروپای مسیحیت جزو برنامه قیامهای مسلحانه حضرت نبود.
    دلایل قیام انحضرت از زبان مبار ایشون :
    اللّهُمَّ، إنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کانَ مِنا تَنافُساً فى سُلطانٍ وَ لا الْتِماساً مِنْ فُضُولِ الحُطامِ. وَ لکِنْ لِنُرِىَ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ؛ وَ نُظْهِرَ الْاصْلاحَ فى بِلادِکَ؛ وَ یَأمَنَ المَظْلُوموُنَ مِنْ عِبادِکَ؛ وَ یَعْمَلُ بفَرائضِکَ و سُنَنِکَ وَ أَحکامِکَ
    ترجمه اهداف امام(ع) از قیام ضد امویان:
    خدایا، بى‏شک تو مى‏دانى آنچه از ما سر زده‏(رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى نبوده؛ و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى ناچیز دنیا؛ بلکه براى این بوده که اصول و ارزشهاى درخشان دینت را بنماییم و ارائه دهیم؛ و در کشورت اصلاح پدید آوریم؛ و بندگان ستمزده‏ات را ایمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانیم؛ و نیز تا به وظایفى که مقرر داشته‏اى و به سنن و قوانین و احکامت عمل شود.
    تحف العقول، ص ۲۷۱

  14. نصرت الله جعفری

    *”ما هرچه فریاد بزنیم که اسلامی هستیم و جمهوری اسلامی هستیم لکن وقتی ببینند که در عمل غیر از آن هستیم، از ما دیگر باور نمی کنند. وقتی می توانند باور کنند از ما، مایی که می گوییم جمهوری اسلامی هستیم عمل ما آن طور باشد و خود رفتار اسلامی باشد، گفتار اسلامی باشد تا صادر بشود.

    صدور آن وقتی است که اسلام ، حقایق اسلام، اخلاق اسلامی، اخلاق انسانی در آنجاها رشد پیدا بکند و شماها موظف به این معنا هستید و باید این کار را انجام دهید”(سخنرانی در جمع اعضای شورای عالی تبلیغات اسلامی ۱۸/۱۱/۱۳۵۹)

    • نصرت الله جعفری

      البته این قسمت از سخنرانی امام راحل که نقل شد در نقد برخی دوستان بود که مثل اب خوردن برچسب و تهمت و توهین رو بار غیر همفکرشون میکنن و بعد با همین اخلاق غیر اسلامی داعیه استکبار ستیزی و صدور و تبلیغ انقلاب و اسلام رو دارن عرض شد

  15. فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
    استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

    شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد .
    استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : “”اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید””
    غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت:
    “” همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه ”
    از نویسنده ی محترم متن ممنونم،از خواندن نوشته ی شما بسیار لذت بردم، مشخص است که ساعت ها وقت گذاشتید مطالعه کردید و حاصل زحمت شما این نوشته ی گرانقدراست، انتقاد خوب است ولی ای کاش منصفانه باشد، مهم تر از همه ی این ها رعایت اخلاق است وشما درجواب منتقدان باسعه ی صدر اخلاق رارعایت کردید،همه به راحتی می توانند انتقاد کنند ولی انتقاد سازنده را عده ای اندک.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.