شرح حال فقیه اهل بیت و عالم ربانی آیت الله حاج شیخ محمدولی حیدری

در سال ۱۲۷۸ هجری شمسی در منطقه باصفا و سرسبز “دلفان” لرستان پسری در خانواده اربابی یکی از خوانین معروف بنام ” میربک” بدنیا آمد که نامش را “محمد ولی” …


در سال ۱۲۷۸ هجری شمسی در منطقه باصفا و سرسبز “دلفان” لرستان پسری در خانواده اربابی یکی از خوانین معروف بنام ” میربک” بدنیا آمد که نامش را “محمد ولی” نهادند. بعدها لقب خان به آن افزوده شد. متاسفانه هنگام تولد مادر جوانش چشم از جهان فرو بست و او را در این دنیای بزرگ و بی رحم تنها گذاشت.

پدرش قربان علی خان که فرزند حاج علی خان معروف و از سران سرشناس عشایر دلفان بود، حاج علی خان یکی از سران مبارز عشایر بودن که در مقابل رضاخان سر تسلیم فرو نیاورده و از او فرمان نمی برد و مالیات نمی داد و به این دلیل بفرمان رضا شاه آنها را محاصره و ایشان را دستگیر و به دار آویخته بودند.

پدر محمد ولی او را به خانواده ای از عشایر به زنی که او هم همان روز پسری بدنیا آورده بود سپرد تا شیر بدهد و آنها کودک را با خود به میان چادرها در دامن طبیعت بکر و پاک عشایر بردند و در خانواده فقیر، ساده و مهربان خود پرورش دادند. محمدولی در کنار آن خانواده با فقر و تبعیض و تضاد وحشتناکی که در منطقه و میان خانها و رعیتها حاکم بود آشنا شد. دوسال بعد به خانه اربابی و کنار پدر که اکنون همسر جدیدی اختیار کرده بود برگشت. محمدولی از آن زمان تحت تاثیر ظلم و ستمی که خوانین بر رعیتها روا می داشتند و استثمار سنگین و ستم مضاعف قرار گرفت و طعم تنهایی را چشید . این مسائل باعث شد از او کودکی متفکر و حساس و مبارز بسازد . روزها به دامن بکر طبیعت دلفان پناه می برد و به مسائل دردناک جامعه و فاصله طبقاتی که حاکم بود و به راه حلی برای کمک به رعیتها و رفع ستم از آنها می اندیشید…. در آن زمان زمینها و املاک در اختیار ملاکها بود و رعیت باید برای خرج بخور و نمیر برای آنها کار می کرد، رفتار خانها با رعیت بسیار ظالمانه بود و این موضوع محمدولی نوجوان را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود.

محمد ولی خواندن و نوشتن را نزد پیرمردی که از شهر آمده بود تا به فرزندان خانها درس بدهد، آموخت. او نوجوانی باهوش ، حساس، متفکر و بسیار مهربان و انسان دوست بود. برخلاف فرزندان خوانین با بچه های رعیت ها دوست می شد و با آنها بازی می کرد و تا آنجا که می توانست به آنها و خانواده هایشان کمک می کرد . اغلب به خانه دایه اش و به زیر چادرها و دل طبیعت پاک و خالص پناه می برد. طبق معمول و سنت خوانین سوارکاری، تیراندازی و شکار را آموخت؛ جوانی شده بود قوی، خوش قیافه و رشید و از نظر هوش و استعداد از هم سن و سالانش برتر و متمایز بود. با همه تفاوت داشت در مقابل زور و ظلم نمی توانست سکوت کند. از خودخواهی ها و زورگوئی ها ی خانها متنفر و بیزار بود. به خدا و مساوات و رفع تبعیض فکر می کرد. تمایلات عرفانی اش او را بر می انگیخت که از آن اجتماع ستمگر و خودخواه بگریزد.

سرانجام محمدولی جوان تصمیم گرفت آنجا را ترک و برای ادامه تحصیل و شناخت بیشتر خداوند و آشنائی با عدالت و عدل اسلامی به حوزه علمیه قم برود .

محمد ولی در مدرسه فیضیه قم در محضر اساتیدی چون حضرت آیت الله عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم وحضرت آیت الله بروجردی و حضرت آیت الله خوانساری به کسب علم می پردازد و بزودی درجات تحصیلی را طی کرده و مورد توجه استادان خود قرار می گیرد و اجازه تصرف در وجوهات نیز از آنان داشته است .و پس از مدتی عازم نجف اشرف شده و در آنجا به تحصیل ادامه می دهد. در این مدت اصرار خانواده اش برای بازگرداندن او برای جانشینی پدر بی فایده است و او دست از تحصیل علوم دینی برنمی دارد. پس از چند سال تحصیل در نجف و تکمیل تحصیلات به قم باز می گردد او که تحصیلات خارج را با موفقیت به پایان رسانیده و به درجه اجتهاد رسیده نزد استادان خود مقام و ارجی خاص دارد.

در این سالها با دختر یک تاجر کرمانشاهی که به دلیل دوری از تعلقات دنیوی شهر قم را بخاطر همجواری با مرقد مطهر حضرت معصومه – س(حدیثی که آمده یکی از درهای بهشت در قم باز می شود) انتخاب کرده بود ، ازدواج می کند. خدیجه خانم دختر حاج سید آقا هاشم خسروشاهی دختری عالمه و حافظ قرآن بود و در مدرسه علمیه مشغول تحصیل علوم دینی بود.

ایشان از همسر اولشان دارای فرزندان: محمد علی(آیت الله شهید حیدری از شهدای هفتم تیر) ، زهرا، معصومه و سکینه (نویسنده) می باشند.

پس از جنگ جهانی دوم و مرگ رضا شاه و روی کار آمدن محمدرضا پهلوی به دستور آیت الله بروجردی مامور می شود که به شهرستان نهاوند برای تبلیغ و اجرای احکام دینی نقل مکان کند در آن زمان نهاوند جزء استان لرستان بود و منطقه مهم وحساس و پرجمعیت که وجود فردی روحانی بخصوص که اهل همان منطقه باشد و به زبان آنها آشنایی داشته باشد بسیار لازم و ضروری بود. روحانیان علاوه بر تبلیغ نقش قاضی و مجری احکام اسلامی و مصلح اجتماعی را داشتند. مردم نهاوند که مردمی خونگرم و مهمان نواز هستند با آگاهی از ورود ایشان به ویژه که از هموطنان منطقه آنها بود استقبال بسیار گرم و بی نظیری از ایشان بعمل آوردند و مقدمش را گرامی داشتند.

جهت صدور شناسنامه هرکس برای خود نامی را انتخاب می کرد، آیت الله حاج شیخ محمد ولی، فامیلی “حیدری” را بخاطر انتساب به امیر مؤمنان حضرت علی (ع) برگزید .

ایشان فردی مبارز بود از ۲۸ مرداد و کودتای ضد مردمی و آمریکائی آن سالها خانه اش پناه مبارزان و فراریان بود و از اعدام بسیاری که به اتهام توده ای دستگیر شده بودند، جلوگیری نمود.

ایشان با خوی ملایم و مهربان خود و سخنان گرم و طنزآلودش و احساسات انسان دوستانه خاصش به زودی چنان مورد علاقه و محبوب اهالی نهاوند شد که توانست مقام والائی در میان آنها بدست آورد بطوریکه دوستان و مریدان بسیاری به گردش حلقه زدند، بویژه طبقات محروم و کم درآمد شهر؛ و طولی نکشید که شهرت مردمی و آوازه اش به گوش خوانین معروفی چون صفری ها و شهاب ها و … و مسئولین و روسای شهر رسید. همه از او حرف می زدند، نامش سر زبانها بود و در خانه اش به روی همه باز بود… هنوز مدتی از آمدنش به نهاوند نگذشته بود که علاوه بر مردم عادی و تجار و بزرگان شهر، خوانین و مقامات دولتی شهر نیز به دیدنش می آمدند و طرح دوستی با او می ریختند. و او با اخلاق و رفتار دوستانه و صادقانه و شخصیت بی ریا ، شجاع و صفت رک گوئی و منتقدش همچون شهید مدرس به زودی توانست با همه طبقات ارتباط برقرار کرده و دل همه را بدست آورد.او چون خود در میان آنها بزرگ شده بود با خلق و خوی آنها بخوبی آشنایی داشت به مهمانی آنها می رفت در شکار و شنا و اسب سواریشان شرکت میکرد و از طرفی بشدت با ظلم و ستم مبارزه میکرد ایشان در نهاوند اقدامات فرهنگی و عمرانی زیادی انجام دادند از آن جمله با همکاری و همراهی حضرت آیت الله علیمرادیان دیگر عالم پرنفوذ شهرستان نهاوند ایجاد مدرسه و حوزه علمیه جهت طلاب علوم دینی ، ساخت مسجد در محله دوخواهران پای قلعه، ساخت حمام برای فقرا ، ساخت حسینیه ای در محل امام زاده مخروبه ای که در انتهای شهر(آنزمان) بود بنام حسینیه جوانان و ساخت مدرسه و مرمت جاده و حمام برای روستاها، همچنین جاده شوسه نورآباد – نهاوند را که جاده ای کوهستانی و مال رو بود را مرمت کرد .

ایشان برای انجام این فعالیتها از خود اهالی ، خوانین و مالکین و حتی مسئولین دولتی کمک میگرفت.

رفتار و کردارش طوری بود که تاثیر خاصی در اقشار مختلف مردم می نهاد و اکثرا با میل و رغبت در پروژه های عمرانی او شرکت میکردند.برای دادخواهی روی به خانه او می آوردند اگر از مالک یا خانی شکایت داشتند شخصی را میفرستاد خان و ارباب را احضار میکرد و از آنان میخواست حقوق آنان را بدهد….او هم قاضی بود، هم واعظ و مبلغ دینی، هم دوست و حامی فقرا و هم شهردار و فرماندار؛ به داد همه میرسید. رفتارش طوری بود که همه از او حساب میبردندو هم دوستش می داشتند. و حتی خان ها جرئت نداشتند به رعیت ستم کنند یا حق کسی را پایمال کنند. سخنانش در منبرها ورد زبانها بود و همه از او نقل قول میکردند. طنزها و نکته سنجی های جالب و جذابی در سخنانش بکار میبرد بطور مثال روزی در مجلس فاتحه فردی مومن و مورد احترام که عده بسیاری در مسجد و تشییع جنازه اش گرد آمده بودندگفت: “ببینید اگر انسانی خوب، مومن و انساندوست از دنیا برود مردم چگونه از او قدردانی میکنند ولی اگر یکی از ( اشاره به خوانینی که در صدر مجلس نشسته بودند) بمیرد جز افراد فامیل کسی شرکت نمی کند.! و به آنها اهمیت نمی دهد”

اگر اطلاع می یافت که فردی به عمل خلاف ،رشوه خواری و یا گرانفروشی و… دست زده بلافاصله در منبر از او نام میبرد و رسوایش میکرد ؛ یکبار به او اطلاع دادند چند نفر در ماه مبارک رمضان در باغی خارج از شهر مشروب نوشیده اند ، همانشب در منبر به آنها اخطار کرد یا بیائید توبه کنید یا شهر را ترک کرده ، یا در شب جمعه نامشان افشا خواهد شد . شب جمعه تمام کوچه و خیابان اطراف مسجد مملو از جمعیت شد و عده ای با سلاح سرد حضور داشتند،بطوری که نیروی انتظامی به وحشت افتاد و پلیس مسجد را به محاصره درآورد و شهر آماده باش شد ، جوانان آماده بودند که به محض اشاره او بطرف خانه آنها حمله کنند و لی آنها قبل از منبر بحضور ایشان آمده قرآن آوردند و توبه کردند.

شوخ طبع و بذله گو بود و طبع شعر داشت ، دیوانی از اشعار ایشان به یادگار مانده است که در پند و اندرز و مدح و ستایش خداوند و ائمه است کتاب هائی نیز به “نام تنبیه الغافلین و ارشاد جاهلین ” و کتاب ” مختصر الاحکام فی احوال نسوان” از او انتشار یافته است

چند سال بعد ایشان به مکه مشرف شدند از پولی که خود تهیه کرده بودند، در مراجعت مورد استقبال گرم و کم نظیر مردم باوفای نهاوند قرار گرفتند، بطوری که از نهاوند تا دوراهی کرمانشاه مردم در دو طرف جاده ازدحام کرده و گاو و گوسفند ذبح میکردند. حتی مقامات و مسئولین شهر و خانهای معروف و مشهور آن زمان به استقبال آمده بودند و همه شهر تعطیل شده بود .

در نهاوند خداوند پسر و دختر دیگری به اوعطا نمود ولی پسرش جعفر که پسری فوق العاده باهوش و با استعداد بود هفت سال بعد از دنیا رفت ؛ سال بعد هم همسرش چشم از جهان فروبست. چند سال بعد از خانواده محترمی همسری اختیار کرد به نام حاجیه خانم فاطمه مروتی پور( سال گذشته این بانوی محترمه به رحمت خدا رفت) که از او فرزندانی گرانقدر دارد و پسری به نام محمد حسن حیدری که در جنگ ایران و عراق و در نیمه های شب در بمباران دشمن و در حالی که پسر خردسالش را در بغل داشت به لقاء الله پیوست ، روحش شاد.

آیت الله حاج شیخ محمد ولی حیدری لرستانی(ره) پس از عمری خدمت و ارشاد مردم و منطقه و عمران و آبادی و مبارزه با ظلم و ستم فئودالها در سال ۱۳۵۲ در نیمه های شب و در یک شب سرد زمستانی نهاوند پس از برگزاری نماز جماعت مغرب و عشا در مسجد حاج آقاتراب که در نزدیکی منزلش بود، بعلت سکته قلبی دارفانی را وداع گفت .

با اتشار خبر درگذشت ایشان شهرنهاوند تعطیل وعزادارشد. دسته های سینه زنی به حرکت درآمد منطقه لرستان، نورآباد و دلفان و هرسین و روستاهای دور و نزدیک سیاهپوش شد و پرچم های عزا سر در منزلشان نصب شده بود تا چهلم ایشان مراسم عزا برگزار شد که هنوز مردم منطقه آن روز فراموش نشدنی و تلخ را به یاد دارند.آیت الله حاج شیخ محمد ولی حیدری در کنار امامزاده واقع درحسینیه جوانان(شهید حیدری) همان مسجد و حسینیه ای که خود بنا نمود، به خاک سپرده شد که مزارش هم اکنون زیارتگاه مردم شریف و قدردان نهاوند است .

پس از درگذشت این روحانی با فضیلت، فرزند عالم و روحانی اش شهید آیت الله محمد علی حیدری که دارای استعداد و نبوغ خاصی بود و یکی از شاگردان شاخص امام خمینی بود و در حوزه علمیه قم به درجه اجتهاد رسیده بود (نماینده امام خمینی(ره) ، امام جمعه و نماینده نهاوند در مجلس شورای اسلامی که توسط منافقین در هفتم تیرسال ۱۳۶۰به همراه دکتر بهشتی به شهادت رسید)با اسرار مردم نهاوند در حالی که در قم مشغول تحصیل بود و استعداد فراوانی برای ادامه تحصیل و بنا به گفته علما و همدوره ای هایش انتظار مرجعیت از ایشان میرفت، به خواست اهالی نهاوند و منطقه به این شهر مهاجرت نمود.

منبع : سایت سلام دلفان ، به قلم دخترش خانم سکینه حیدری(نویسنده و شاعر که آثار متعددی از ایشان چه به صورت کتاب و چه در روزنامه ها و مجلات به چاپ رسیده است)

یک نظر

  1. نور خدا نور به قبرت ببارد .ودرود بر نورآبادیهای عزیزبا چنین مفاخر بزرگی وعالمان گرانسنگی .دیگر عالم بزرگ مجاهد ومجتهد عالم ربانی مرحوم آیت الله شیخ فرج الله کاظمی قرین رحمت باد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.