آخرین خبرها

برگی از خاطرات یک سرباز به قلم میلاد نجفی

طبق معمول ساعت چهار و نیم صبح افسرنگهبان اومد تو آسایشگاه و با صدای نخراشیده اش داد زد که ” سرکــــــــــــــــــــار پاشــــــــــــــــــــوووووووو”…


 

میلاد نجفی – دیشب از مرخصی برگشتم…

داشتم فکر می کردم حتما گناهی ازم سر زده که الان باید اینجا (پادگان) باشم ، تو همین فکرها بودم که از فرط خستگی خوابم برد…

3

طبق معمول ساعت چهار و نیم صبح افسرنگهبان اومد تو آسایشگاه و با صدای نخراشیده اش داد زد که ” سرکــــــــــــــــــــار پاشــــــــــــــــــــوووووووو”

و بعدش چند تا سوت زد…

خلاصه بعد از آنکارد (مرتب کردن پتوها و ملحفه های روی تخت) و کارهای تکراری روزانه، ساعت ۵/۵ از آسایشگاه بیرون اومدیم ، پس از تحویل گرفتن اسلحه رفتیم صبحگاه، صبحگاه هم که با تمام سردی و سختی هاش مثل روزهای جوانی ام تموم شد ولی چه تموم شدنی کاش نمی شد، بعد از این مراسم به ما گفتن که امروز باید بریم میدان تیر

حالا میدان تیر کجاست؟؟؟

از هر کدوم از سربازای قدیمی تر که می پرسیدیم بهمون می خندیدن و با تمسخر می گفتن: خودتون برید می فهمید!

سپس فرمانده گروهانمون رو دیدم که پوتین های نظامیش رو در آورده و یه جفت چکمه بلند تا بالا زانو پوشیده…

همون جا بود که حساب کار دستم اومد و فهمیدم چرا سرباز قدیمی ها درست و حسابی جوابمونو نمی دادن.

مقدمات کار فراهم شد با کلی بگیر و ببند…

خلاصه راه افتادیم اونم چه راه افتادنی ، با پای پیاده و کلی بار و بُنه روی دوش های خسته مون ، از این کوه به اون کوه، هر چی می رفتیم نمی رسیدیم، سرما هم قدرت راه رفتن رو از ما گرفته بود ، یه دو ساعتی تو راه بودیم که یک دفعه شانسمون تکمیل شد و بارون گرفت ، حالا ببار کی نبار…

البته کاش همین بارون بود ، ما به همون بارون قانع بودیم ولی آسمون فقط به بارون راضی نشد فکر کنم با فرمانده های بی رحممون همدست شده بود آخه یه ۱۰ دقیقه ای هم تگرگ سختی رو نثار کله های کچلمون کرد.

واقعا از این بهتر نمی شد…

یک ساعتی رو هم تو بارون و تگرگ راه افتادیم تا اینکه به میعادگاه عشق و گلوله یعنی به میدان تیر رسیدیم دیگه داشتم قندیل می بستم، پاهام شل شده و دستام از شدت سرما کبود، از یه طرف سرمای بهمن ماه و از طرف دیگه تا کمر رفته بودیم تو گل و لای حاصل از بارون بی موقع ،

لباس ها خیس خیس ، بدن ها از فرط خستگی بی حس ، تر بودن بدن های داغمون و عرق راه طولانی باعث شده بود هم از دهنمون بخار بلند بشه و هم از کله های بی مو و کچلمون

بی وجدانا نگذاشتن لحظه ای استراحت کنیم هنوز نفسمون بالا نیومده بود که گروه های خط آتش رو تعیین کردند ، داشتم به این فکر می کردم که این چه جهنمی بود اومدیم ، دیگه از همه چی بدم میومد، تو همین فکرها بودم که یهو صدای شلیک گلوله بچه های خط آتش اول منو از عالم رویا بیرون کشیند… تـــــــــــــق …تــــــــــــق …تـــــــــــق…

بعد از کلی انتظار بالاخره نوبت به گروه ما رسید

هر نفر باید بعد از دریافت سهمیه تیر فشنگ گذاری می کرد، وقتی خشاب رو توی دستم گرفتم تا فشنگ ها رو جا بزنم متوجه شدم که دستام از شدت سرما بی حس شده یا به قول اهل قلم لمس شده بودم و نمی تونستم فشنگ ها رو جا بزنم، یه نگاهی به اطرافم انداختم ، واسه این که کم نیارم با هزار زحمت فشنگ گذاری کردم و رفتم سراغ اسلحه…

تا اسلحه رو گرفتم تو دستم یاد وعده مرخصی تشویقی فرمانده افتادم که گفته بود هر کسی که بتونه ۶تیر از ۱۰ تیرش رو به سیبل بزنه ۳ روز تشویقی نصیبش میشه، به خاطر همین با تمام وجود هدف گیری کردم. بعد از دستور آتش شروع به تیر اندازی کردم ، تیر اول دوم و سوم رو غلق گیری کردم و تیرهای دیگه رو با اطمینان کامل زدم توی هدف یا همون سیبل مقابل…

از همین الان میتونستم خودم رو تو مرخصی تشویقی ببینم. پس از تیراندازی بنا به دستور فرمانده ، خودمون رو به سیبل ها رسوندیم تا ببینیم چکار کردیم ، شتابان به سمت سیبل ها میدویدم آخه میدونستم بجز سه تیر اول بقیشون رو کامل توی هدف زدم…

به محل که رسیدم با تعجب دیدم حتی یه دونه هم از تیرهام به سیبل نخورده ولی سیبل نفر بغلی با وجود اینکه ۱۰ تیر بیشتر نداشت ولی ۱۳ تیر رو به سیبل زده بود، همون جا بود که فهمیدم چه گندی زدم و معلوم شد از شوق مرخصی سیبل دوستم رو هدف گرفتم…

از یه طرف مرخصی من مالیده شد و از طرف دیگه افسر میدان تیر به اون دوستم گیر داده بود که این ۳ تیر اضافه رو از کجا آوردی، میگفت بر فرض محال حتی ده تیرت رو هم به هدف زده باشی بگو این سه تیر اضافه رو از کی گرفتی…

بیچاره مرخصی که نرفت هیچ، تنبیه هم شد.

گریه ام گرفته بود چه دقتی کردم و خوب هم زدم اما دست آخر فرمانده گفت دست و پا چلفتی ، بی عرضه ، نتونستی یه دونه رو هم به هدف بزنی خاک تو سرت…

خلاصه تیرها رو که شلیک کردیم بعدش به صف شدیم برای برگشت. وای خدا حالا کی این همه راه رو با این همه گل و لای و سرما برگرده…

تو همین فکرها بودم ، یه دفعه یکی از سربازها که جلو تر از من توی صف بود حالش به هم خورد و روی زمین افتاد، یهو یه فکری به سرم زد و سریع خودمو رسوندم به اون سرباز و زیر بغلشو گرفتم به امید اینکه آمبولانس که جلوتر از یگان حرکت کرده برگرده و منم به عنوان همراه مریض با آمبولانس برگردم پادگان

ولی آخه اگه من شانس داشتم که اسمم شمسعلی بود ، بعد از چند دقیقه خبر اومد که آمبولانس واسه یه کار مهم زودتر از همه به پادگان برگشته

ای بابا زرنگی هم به من نیومده، می خواستم با ماشین برگردم ولی با ماشین که نرفتم هیچ یه نفرهم تا پادگان افتاد رو دوشم.

در کل درسته که اون روز روز شانسم نبود ولی در عوض یه دوست خوب نصیبم شد.

پادگان آموزشی شهید رجایی/کرمانشاه (سراب نیلوفر)


 

مطالب مرتبط:

» سخت ترین لحظه دوران سربازی

» اس ام اس مخصوص خدمت سربازی/آخره خنده


tavajoh.giftavajoh.gif

12

۱۵۱ نظر

  1. سلام من خودم توی سراب نیلوفر خدمت کردم کاش مینوشتی چه سالی اونجا بودی شاید هم خدمتی بودیم

    منم خاطرات خوبی دارم اما حیف سواد نوشتن ندارم نجفی جان

  2. سلام بر شما آقا صادق
    من دی ماه سال ۸۹ اونجا بودم
    ممنون از توجه ات

    • سلام ببخشید من عشقم سربازی میره تو سنندج خیلیییییی نگرانشم میگه میخوان حمله کنن
      من باید چی کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟😭😭😭😭😭۷

  3. سلام آفرین تشکر جالب بود آقا میلاد

  4. سلام،وبلاگو پیدا کردم ولی هنوز وقت نکردم بخونمش،،،حتما براش یه وقت میذارم،موفق باشید

  5. سلام آقا میلاد،منم تابستان امسال تو پادگان سراب نیلوفر دوره آموزشی داشتم،منم خاطراتی شبیه خاطرات تو دارم ولی با این تفاوت ما تو هوای بسیار گرم تابستان به میدان تیر می رفتیم،بخدا تا آخر عمرم اسم سراب نیلوفر و اون بیات پور فرمانده گروهانمون یادم نمیره!

  6. داستانت خیلی جالب . این قضیه توی پادگان ما هم اتفاق افتاده بود .

  7. خیلی باحال بود.به وبلاگ منم سر بزن.انگار خاطرات مشترکی داریم.من تیپ ۱۲۸ سنندج خدمت کردم.الانم نبود ۷۲ روزو میکشم. به قول دکتر شریعتی “… … خدمت”

  8. سلام ..من علی باقری بچه شهرک ولیعصر تهران هستم .در ابتدای سال ۱۳۷۴ در پادگان شهید رجایی یا همان سراب نیلوفر کرمانشاه بودم ..بعد از اتمام دوره آموزشی ..به یگان ویژه پاسداران ناحیه انتظامی سیستان و بلوچسان اعزام شدیم ..یعنی دو سال ..کویر و بیابان و قاچاقچی و کمین در شبهای سرد و گرم …اگر از هم دوره ایهای من احیانا به این وبلاگ سر زدند و مطلب مرا خواندند..در آن زمان فرمانده پادگان شهید رجایی یک سرتیپ اصفهانی بود ..که روز آخر در هنگام تقسیم نیروها …پشت میکروفن رفت و یرای تحریک بچه های تهران ..گفت ..ما خیلی در مورد لوتی گری و مردونگی بچه های تهران شنیده ایم …اگر راست است ..ببینم جیگر دارند برای اعزام به زاهدان داوطلب شوند یا همش بلوف است و تو خالی ؟؟؟؟؟.یک هم دوره ای هم داشتیم به نام شروین ساسانی نژاد …که خیلی عشق لاتی بود …موقع تقسیم ..جو گیر شد وفریاد کشید ماهستیم ..بقیه هم پشت سرش برخاستیم و ۲ سال از بهترین سالهای زندگیمان را در جنگ با قاچاقچیان مواد مخدر گذراندیم …خوب دیگه ..جوانیست وهزار بلا …اگر تجربه امروزم را داشتم به آن سردار میگفتم که ما همگی ایرانی هستیم و فرقی بین تهرانی و شهرستانی وجود ندارد …حالا هر چه بود گذشت و خاطرات آن روزها سالهاست که با من است …والسلام

    • سلام داداشایه خودم.من آموزشی ۰۱ تهران بودم الان اعزام شدم تیپ ۱۲۸ شماکه بودین ب گروهبان یکمی ها وطور میگذشت.چیزی نمیگفتن.

  9. داداش ممنون که خبر دادی اخه ۱۹/۱۱ اعزامم

  10. یادش بخیر گردان کربلا

  11. یادش بخیر گردان کربلا سروان مصطفایی پ خ تیر ۸۸

  12. من ۱۹/۱۲/۱۳۹۳ عزامم

  13. رفقا…
    نمیدانم خدمت سخته یا نه!ساعت ۵:۲۷صبحه دارم مینویسم…
    ولی ی حسی تو وجودم هست که دفترچه پر کردم و میگه برو برو بروووووو مردم شی…!
    هرکسی تجربه ای داره راجبه آموزشی و کارایی که باید بکنم لطفاً کمک کنه….
    ۱۹/۲/۹۴اعزامم…

  14. میلادعبدالله زاده

    سلام منم دی ۸۸ پادگان شهیدرجایی گردان امام حسین ع گروهان ایثار فرمانده جناب سروان هدایتی بودن فرمانده پادگان سرهنگ علیپور بودن یادش بخیر ۶سال گذشت اون میدون تیرهای می رفتیم تموم نمی شد روبروی پادگان بود جادش یادش بخیر

  15. خواهشا راهنمایی کنید بعد اموزشی سرباز با مدرک لیسانس کجا میوفته یعنی با توجه به اینکه پادگان مرزبانیه حتما میره مرز یا داخل شهر هم امکان داره

  16. ببخشد داخل شهر اتفاقی هست دیگه؟من اردیبهشت اعزامم اونطور که شنیدم همه تقسیم میشن به پادگانهای عملیاتی اینم اگه زحمت نباشه جواب بدین

  17. خیلی ممنون خانم نسیم دلفان سپاس

  18. سلام
    واقعا خوب بود
    من هم اموزشم افتاده شهید رجایی کرمانشاه
    از لحاظ جسمی وضعیتم خوب نیستم و پارگی رابط acl زانوی راست دارم
    البته چون لیسانس داشتم فکر میکردم زیاد اذیت نمیکنن
    ولی یکی از بچه ها گفت که فرقی نمیکنه و این پادگان هم یه کم سخت میشه برات
    نظر شما چی هست ؟
    با وجود اسیب دیدگی زانوی راست و هم چنین سن ۲۷ سال و داشتن مدرک پزشکی مورد نیاز
    باز هم اذیت میکنن
    چون نمیتونم بدوم و اصلا دوندگی بیش از پنج دقیقه زانوهام رو از کار میاندازه
    تشکر میکنم از شما بابت سایت مفدیتان

    • سلام بعید میدونم اگه دارای مدرک پزشکی معتبر باشی اذیت کنند
      به هر حال همون روزهای اول با ارائه مدارک پزشکی و گفتگو با فرمانده یگان و نیز بازرسی پادگان میتونی وضعیتت رو شرح بدی
      انشاءالله که خواهند پذیرفت

  19. سلام….من اسمم نیلوفره…نامزدم فردا اعزام میشه به سراب نیلوفر…خیلی سخته.برامون دعا کنین.

  20. مدخرف ترین پادگان
    من ۱۳۹۴/۲/۱ اونجا اعزام شدم فوق لیسانس دارم
    من تو دفترچم چیزی نزده بود واسه همین رفتم خرم آباد طرف تو دفترچم نوشت شهید رجایی کرمانشاه مایی که انتظار ۰۱ داشتیم کجا افتادیم، چی میخواستیمو چه شد
    مغزم داشت میترکید
    هیچی حرکت کردیم و رسیدیم همین که فهمیدم مرزبانیه دیگه داشتم خل میشدم
    تازه ما به فکر این بودیم که مث مابقی پادگانا الان ۴ روزی میگن برید خونه دیدم یهو فرمانده اومد و گفت تا یه هفته از مرخصی خبرب نیست و دیگه کلا نابود شدیم
    پادگان نگو بگو دستشویی عمومی خیلی بده جاش هرچی بگم کم گفتم نه آب درست حسابی دسشوییش مایع نداشت باید با آب میشستی آبی که از شیر میومد شبیه شیر سفید بود
    تازه جالب اینجا بود که بقیه گردان ها به گردان امام علی میگفتن کاخ سفید ببین اون بدبختا دیگه چی می کشن
    خلاصه ضدحال اصلی رو اونجا خوردم که گفتن بعد اموزشی حتی با گواهی فوت پدر هم نمیشه شهر خودت بیافتی و در هر صورت باید ۶ ماهی مرز باشی و فقط پارتی کلفت میخواد که بتونی بری شهر خودت اونجا بود که دیگه واقعا مغزم کار نمیکرد
    فرداش یعنی ۴ شنبه دو اردیبهشت چندتا از بچه ها رو صدا زدن و گفتن شما یا واسه سپاهید یا ارتش وسایلتونو کامل تحویل برید تو دلم گفتم خوش به حالتون و …
    خلاصه گذشت فرداش ۵شنبه ما رو که درخواست معاف از رزم داده بودیم صدا زدن و گفتن برید گردان امام حسین و شما معاف از رزم شدید گفتم بازم خوب شد دیگه کمتر فشار میارن همین که وسایلمون رو تحویل دادیم گفتن باقی گردان ها مسئولینشون نیستن برید گروهان خودتون وسیله بگیرید و تا شنبه همون جا بخوابید تا بفرستیمتون گردان خودتون ماهم رفتیم وسیله رو گرفتیم همین که رفتم داخل آسایشگاه دیدم یکی صدا زد م.د. لباساتو بپوش سریع بدو کجایی بدو گفتم م.د بدو گفتم و…
    منم که کیج و حول شده بودم لباسمو حول حولکی پوشیم و میگفتم چشم الان میام
    خلاصه رفتیم داخل انبار سروان گفت تو یا ارتشی یا سپاه باورم نمیشد گفتم احتمالا میخوان بفرستنم یه گردان دیگه دارن بهم دروغ میگن آخه به یکی از بچه ها هم همین طور گفته بودن ولی دروغ از اب درآومده بود خلاصه رفتم پیش فرمانده گردان همین که از ایشون شنیدم اینقد شاد شدم که یادم رفت از دوستام خداحافظی کنم و تا خونه پرواز کردم
    خلاصه قراره فردا صبح برم خرم آباد ببینم کجا افتادم
    اینم خاطره ما از پادگان وحشتناک و کابوس بار شهید رجایی کرمانشاه
    اینشالا نسیبتون نشه

  21. سلام و خسته نباشید به همه ی برادرای عزیز و سربازم
    برادر من هم ۴روز پیش اعزام شد امروز ۶و نیم صبح زنگ زد و گفت۴روزه توصفه که فقط یه تلفن بزنه و مارو از حالش و… باخبر کنه! امیدوارم خدا نگهدار تمام سربازا باشه.
    برادر دیگه ام ۴ سال پیش توپادگان شکاری امیدیه خدمت کرده همش از خاطرات و سختیای اونجا میگه که توگرمای ۶۰ درجه اونجه توظهرهای رمضان قمقمه های آبشونو ازشون میگرفتن!!!! بنظر من سختی تا یه حدی که به سلامتی آدم لطمه ی جدی وارد نشه ایرادی نداره اما متاسفانه تو۹۹% پادگان های ایران بجای اینکه یه انسان آموزش دیده و …. تربیت کنن، افراد لاغر و نحیف(آخه یه ملاقه آب یا ۴تا لوبیا یه گنجشک رو هم سیر میکنه تا بخواد یه مرد رو ۸ ساعت سر پا نگه داره تازه با هوشیاری کامل نگهبانی هم بده!؟) و آسیب دیده (اکثرا ز ناحیه زانو بخاطر تمرینات غیر اصولی) و خسته و جون به لب رسیده تحویل جامعه میدن و بعد از سربازی باید برن دنبال دوا و درمون و هزار….
    خلاصه من که دخترم به ۹۹% از شما برادرای عزیز و هموطنم توصیه میکنم اگه پول دارید سربازی رو بپیچونید اگرم پول ندارید درستون رو بخونید و تا آخر عمر از سلامتی و بقیه خاطراتتون تون لذت ببرید ان شاا…
    درود بر سه کس: زندونی، سرباز و بی کس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  22. البته الان که تاینو مینویسم بازم فهمیدیم که دوباره باید بریم شهید رجایی :(((((((((((

  23. سلام داستانتون خیلی قشنگ بود ولی خاطرات فراموش شده من روهم زنده کردی تو لشگر ۸۴ پیاده خرم

    آباد که ما رو با پای پیاده در سرمای زمستون به رژه برداند حتی مگفتن باید ضربه پا هم داشته باشی .دیگه

    نمی خوام از تلخی ها ش بگم خیلی دلم تنگ میشه داداش ولی به هرحال گذشت.

  24. عالی بود نجفی منم خدمت کردم ولی سراب نیلوفر نبودم شهید درویش ناجا بودم اهواز گرم بود حدود چهل روز حمام نکردم ولی الان آرزودارم دوباره پوتین بپوشم .خدمت خیلی خوب بود یادش بخیررررر..

  25. رضا پسر داییتم
    دوس دارم یکی رو گیر بیارم و از خدمت براش بگم

    • دروود دوست عزیز اگه گروهبان یکم بودی و میدونی وضعیت گروهبانا چطوره یکم واسم تعریف کن.امروز ۲ دی ماه هست آموزشی ۰۱ تهران بودم افتادم تیپ ۱۲۸ سنندج

  26. پسر عمه جواب نمیدی کجایی

  27. ایثار امام حسین. منم الان تو این گروهانم. به فرماندهی سروان صحراکار (تنها کادری پادگان که هنوز انسان مونده)
    فرمانده گردان سرگرد جعفری شده (پلنگ سراب‌نیلوفر)
    فرمانده پادگان همچنان علیپوره

  28. یادش بخیر برج یک ٧۶آموزشى سراب نیلوفر بودم گردان عاشورا ،فرمانده گردان ستوانیکم چوبکاشانى با نیم متر قد ،ولى خیلى تخص، بچه هاى قم وساوه همدان بأهم بودیم ،چه حالى مى کردیم …

    • میلاد نجفی::::
      سلام آقا داوود همین چوبکاشانی ک فرمودید
      سال۱۳۹۰ فرمانده هنگ مرزی مهران شده بود البته با درجه سرهنگ تمامی

  29. یکی از بجه ها.

    سلام دوستان .نظرتون در مورد گروهان درجه داری گردان امام علی چی هست؟

  30. سلام
    بهمن از تبریز

    منم قراره یکم شهریور (۹۴) برم خدمت . اموزش شهید رجایی افتادم
    باقیش خدا رحمتون کنه با این اوضاع خخخخ
    ولی من بخاطر دفاع از خاک و ناموسم میرم خدمت هر سختی باشه با جان و دل میپیرم.
    توکل بخدا اگه سخت بگیریم سخت میگذره

  31. راستی من فوق دیپلم هستم بنظرتون فرقی داره مدرک تحصیلی؟

  32. بهمن منم یکم شهریور اعزامم اونجا میبینمت. . .یا دا امامیه ده

  33. درود. من فوق دیپلم برق هستم. یک سال واسه بسیج سگ دو زدم (کارهای گرافیکی) که من رو بیارن تو سپاه حتی نامه هم بهم دادن ولی به دلیل تنبلی یک مشت آدم تنبل و گشاد که کار منو انجام ندادن بعد از مراجعه به پادگان پیش یکی از فرماندها تقسیم نیرو خوزستان گفت که سه ماه زمان میخوایی تا کارای برگ سبزت رو درست کنیم(قضیه همیشن اوایل مرداد هست) ولی کنکور شرکت کردم برای مرخصی تحصیلی که جواب با کنکور و بی کنکور دانشگاه ۲۷ شهریور میاد که تا اون موقع آموزشی رجایی کرمانشاه هستم. حالا که اینطوره ایکاش همون مهرماه ۹۳ میرفتم که مثل دوستام و هم دانشگاهی هام میوفتادم ۰۱ تهران.
    الانم نمیدونم به حرف این آدمای لاشی و دروغگو گوش کنم و مرخصی تحصیلی بگیرم یا نه. ولی الان از این نگرانم که بیوفتم مرزبانی .
    حالا با فوق دیپلم برق و داشتن بسیج فعال کاری میشه از پیش برد؟ سرنوشت نحث من چی میشه؟ بخدا حمالی هم بکنم تو سربازی ناراحت نمیشم. من کار و حرفه دارم فقط میخوام طوری باشه که هر روز تایم اداری برم خونه و با کارهایی که میکنم درآمد داشته باشم 🙁 لعنت به این سیستم سربازی… حالا بنظرتون کجا میوفتم؟

  34. سلام.من افتادم شهید رجایی کرمنشاه.برای ناموس و وطن میرم.بدتر از این هم باشه میرم..مثل یه مرد.. زنده باد ایران و ایرانی

  35. اینم از شانس ما
    خبر شبانگاهی زحمت کشید فرمود سربازان مشمول مرداد و شهریور ماه تعلیق میشن و مهر و ابان میرن خدمت

    حالا راهی هست بریم یا باید دو ماه دیگه هم صبر کنیم !

    ۹۴٫۵٫۲۸

  36. سعید دو راهی

    آقا خداییش ستمه،من دو راهی گیر کردم برم یا نه؟؟ کارم ک آزاده خداروشکر،فقط لنگ گواهینامم،آخه چرا مملکت ما اینجوری شده…

  37. منم افتادم شهید رجای نوزده شهریور اعزاممه

  38. سلام من ۱۳۹۴/۰۶/۱۹اعزامم خیلی دوست دارم برم امید وارم خوب باشه

  39. سلام
    با خاطره زیبات خیلی حال کردم یاد خاطرهای دوران آموزشی خودم افتادم من پایه خدمتی دی ماه ۹۳ هستم الان هم دوازده ماه خدمت هستم بوشهر یگان دریابانی بندر دیلم خدمت می کنم یاد پادگان شهید رجایی بخیر با تمام سختی هاش ولی خوب بود من از گردان امام حسین گروهان ایثار بودم فرمانده گروهان جناب سروان صحرا کار و فرمانده گردان سرگرد خلیل جعفری ببر نیلوفر بود دلم براشون تنگ شده هر جا هستن خوش و خرم در کنار خانوادشون باشن.

  40. پادگان شهید رجایی سراب نیلوفر جهنمیه واسه خودش.من تیر۹۱ اونجا اموزشی رو گذروندم.اسمشو میارن تنم میلرزه چه عذابی کشیدیم.گردان کربلا گروهان ایثار

  41. سلام، نوبتی هم که باشه نوبته منه، رفتم نظام وظیفه همدان گفت افتادی کرمانشاه تا گغت کرمانشاه فهمیدم آموزشی مرزبانی افتادم، خدایی اصلا ناراحت نیستم اتفاقا خیلی هم خوشحالم، نمیدونم چرا اما از بلاتکلیفی اومدم بیرون، نمیدونم اون پادگان چطوره بعدش هم نمیدونم واقعا کجا تقسیم میشم، دوستان در رابطه با تقسیم اگر اطلاعاتی دارید در اختیار ما بذارید که کجاها می ندازن، و اینکه من دوره طلایی خوردم، دوره طلایی از کی مرخصی میدن اصلا میدن یا نه؟

  42. من ۱ اسفند ۹۴ اعزامم ب پادگان سراب نیلوفر میشه راهنماییم کنیین چجوری جاییه خوبه یا بد؟ممنون

  43. منم لیسانسم ۱٫۱۲٫۹۴ اعزامم داداشم اونجا بود وای به حالمون

  44. سلام دادا منم اونجام ۱ اسفند

  45. سلام بچه ها من علی هستم
    اعزامی یک اسفند به پادگان شهید رجایی کرمانشاه دو تا سوال داشتم ممنون میشم پاسخ بدید
    اولی این که تو این پادگان وضعیت بچه های معاف از رزم تو گردان امام علی چطوره؟
    دومی هم این که با توجه به وضعیت جسمانی من که معاف از رزم هستم ایا باز احتمالش هست که منو بندازن مناطق عملیاتی مرزبانی؟و تقسیمات این پادگان چطوریه
    ۰۹۳۷۳۰۴۱۱۵۲شماره منه از بچه های اعزامی ۱ اسفند اگه کسی هست بیاید تو تلگرام با هم اشنا بشیم

  46. سلام دوستان این ادرس گروه تلگرامی بچه های اعزامی یک اسفند شهید رجایی کرمانشاه هست اگه افتادید این پادگان نشریف بیارید تو گروه خوشحال میشیم
    https://telegram.me/joinchat/BaczYAan7IjVL2Id4w-X2g

  47. منم ۱/۱۲اونجام

  48. سلام
    منم یک اسفند ۹۴ اعزامم به شهید رجایی کرمانشاه

  49. ۹ روز دیگه اعزامم به سراب نیلوفر بچه تبریزم

  50. من خودم ده سال پادگان بودم فرمانه گروهان و فرمانده گردان کار داشتین بااین شماره تمس بگیرید۰۹۱۸۷۳۱۵۹۱۹

  51. فرهادطاهری فرد

    سلام من فروردین۸۶اونجابودم یادش بخیرستوانیکم .مصطفایی همشهریم بود.بعدازآموزشی سختیم شروع شد.هنگ مرزی مهران ایلام افتادم واقعاحهنم بودکادریاش خیلی .چی بگم ازبدی.ولی فقطسروان عالی باگروهبان جلال رساییی مردبودن هرجاهستن موفق باشن خدمت اصن راحتی نداره هرکی بگه دروغ گفته یاعلی مدد

    • فرهادطاهری فرد

      واقعن خیلی زود میگذره .امروزجمعه س روز۲۱خرداد۹۵دقیق۹سال ازخدمت رفتنم.گذشت ولی افسوس بزارهیچی نگم چه جوونی آخه همش غصه خوردن وحرص وجوش وضعیت نامشخص .ولی عین بادجوونی میره ..بیاد تمام هم خدمتیهای گل چه سراب چه مهران گرم وسخت .اگه کسی وبلاگو خوند پیام بذاره خوشحال میشم یاعلی .خداحافظ همه

  52. منم ۱/۲/۹۵اعزامی شهید رجاییی ام

  53. سلام دوستان از سنندجم منم افتادم سراب نیلوفر اول اردیبهشت نود و پنچ. این جور که دوستان میگن کارمون زاره، ولی بیخیال هر کاریو سخت بگیری سختت میشه.
    دردسرای خودشو داره ولی اسمش سربازیه دیگه

  54. سلام.ایمان صارمی هستم.منم۱/۲/۹۵اعزامم شهید رجایی کرمانشاه.میبینمتون دوستان.سخت نگیرید.دمتونگرم.

  55. بچه های اعزامی ۲/۱شهید رجایی سلام این شمارمه ۹۳۰۷۶۰۷۴۶۰ تلگرام ک بیشتر باهم اشنا شیم خوشحال میشم همکارای عزیز خخخ

  56. سلام من مهر ۸۵ اونجا بودم خیلی هم عالی بود، یادش بخیر فرمانده ستواندوم جهانی فر. بعدش هم که انتظامات اونجا شدیم یاد اون روزها بخیر

    • درووود .من امروز ۲ دی ماه یگان خدمتیم بعد آموزش افتاده تیپ۱۲۸ سنندج.گروهبان یکم هستم شرایط چطوره اونجا.۰۹۳۳۷۴۲۵۴۴۳

  57. سلام داداش منم اول.اردیبهشتم شمارم اینه تونستی بزنگ اشنا شیم۰۹۳۷۰۶۴۴۱۲۲

  58. منم همین روزاعزامم منتظرت هستم بچه خرم آبادم وکاملا آماده خدمت

  59. اینم شماره ام بیایدتلگرام بخندیم ۰۹۳۸۲۲۷۶۵۴۹

  60. سلام من ۱/۶/۹۰اونجا بودم یادش بخیر بعد افتادم هنگ مرزی سومار گروهان نفت شهر شمالی پاسگاه گمرک نو یاد تمام دوستان بخیر

  61. کوره خوا قزات گورهان جهاد خوشههههه

  62. سلام منم آموزشی سراب نیلوفر بودم البته کاخ سفید اعزامی شهریور ۹۱

  63. من الان اونجا سربازم همه جا اموزشی ۲ ماهه اینجا۳ ماهه واقعا سخته من لیسانسم گردان مقداد گورهان شهادت فرمانده گورهان غلامرضا برزویی فرمانده گردان خلیل جعفری بخدا سربازی یه طرف حرفهای زور بیخود کمک مربی یه طرف بخدا دلم میخواد سوتشو بچپونم تو دهنش نه اب درست حسابی داره نه بوفه هاش درست حسابیه خلاصه هرکی بیفته اونجا کارش زاره روزهای شمبه و سشنبه صبحگاه عمومیه روزهای یکشمبه و دوشمبه ورزش و دو دور تا دور پادگان خلاصه بد جاییه هیچ ثبات هوایی نداره الان کل پادگان مریض شدن دقیقا کل پادگان شده اخر زمان فقط تنها دل خوشیه ما اینکه مدرک دانشگاهی داریمو ۲تا خط قرمز بغل شروالامونه.واقعا اینقد بودو نبود کشیدیم که کل بدو نبودمونو اذمون گرفته

    • سلام منم الان سربازم .واقعا جهنمه بخدا.وای به حال اونایی که تابستون میاد من گردان کربلام گروهان جهاد لیسانسو دیپلم اینجا کشکه بخدا بعدشم حتما مرزی مگر اینکه متاهل باشی و پارت داشته باشی من ۰۴روزم مونده خوشبختانه متاهلم تا اخر عمرمم دیگه اسم کرمانشاه رو هم نمیارم بخدا.از ابخوریش بگم از میدان تیرش دستشویی هاش حمومش……افتضاح جعنننننننننننم به تمام معناذهمین

    • میشه در مورد اونجا یکم توضیح بدی من ۱۹/۳/۹۵ اعزامم.

  64. هرچه باداباد هرچه مخواد بشه بشه .۱۹همین ماه اعزامم.تمام هر که مخواد هرچه بشم بگه بگه من اصلا ناراحت نیسم‌میرم مرز

  65. هرچه مخاود بشه بشه من برا دفاع از خاکم اماده ام

  66. سلام من ۱/۴ اعزامم میخاستم ببینم اونا بسیجی به کار میاد یا نه من همشو دارم تکملیلی کادر ایا از خدمتم کم میکنن یا همش کشکه؟

    • نه هیچ تاثیری نداره مگه اینکه تو یگان بهت کسری بدن تنها چیزی ک اونجا تاثیر داره باید متاهل باشی هم میوفتی شهر خودت هم هر هفته ۴شمبه میفرستنت مرخصی تا شمبه صبحش

  67. سلام دوستان من اعزامی ۱۲/۱۹ پادگان شهید رجایی هستم و متاهلم منتظرم تقسیمم. کنن میخواستم بدونم امکان داره که ادامه خدمتم رو در شهرستان همسرم بکنم؟؟

  68. سلام من همسرم افتاد پادگان شهید رجایی کرمانشاه ۲/۴/۹۵اعزامشه یعنی فردا میشه بگیداموزشی چندماه؟ بعداگه اموزشیش تمام بشه احتمال داره بیوفته شهرخودش یاشهرهمسر؟مرسی تروخدا ج بدیدمن خیلی ناراحتم روزوشب ندارم

    • امکان داره بیوفته شهر خودش در ضمنم اموزشی اونجا ۳ ماه

    • منم ۱۹/۴/۹۵میرم میشه فامیلی شوهرتون بگید. من دارم از استرس اب میشم. راستی من همهودوستای متاهلم افتادن شهر همسرشون. خدا کنه همسر شماهم همین طور باشه

    • سرباز بی نام

      سلام،من خودم ۱/۲/۹۵ اونجا بودم،یک ماهه تموم کردم،متاهلم بودم،دقیقا افتادم شهر خودمون،همون جایی که از خودم پرسیدن میخوام بیوفتم،تازه چون اینجا هم مرزبانی نداشت دادنم ستاد فرماندهی انتظامی،ساعت اداری هم هستم،اصلا نگران نباشید.

  69. سلام یعنی واقعا یکی نبود ج منو بده

    • والا تاجایی ک میدونم کسانی ک متاهل هستن هم آموزشی هم ادامه خدمت داخل شهرخودشون تایم اداری هستن.. شاید بعضی ها آموزشی هاشون جایی دیگه ولی بعد آموزشی تقسیم می کنن شهر خودشون

  70. سلام
    منم تیر سال ۹۰ تو سراب نیلوفر بودم . واقعا برای خودش جهنمی هست . روزها از گرما کلافه بودیم شبها از سرما . یادش بخیر گردان کربلا گروهان ولایت . فرمانده مون هم سروان اسفندیاز زینی بودش و خیلی انسان خوبی بود . هر کجا که هست و خدمت میکنه امیدوارم سلامت باشن .

  71. سلام و درود بر تمام سربازان شهید رجایی کرمانشاه.سلام و درود بر مرد پادگان سرهنگ علیپور.سلام و درود بر سروان هدایتی.من ۱۹/۱/۹۴اونجا بودم.یادش بخیر شهادت کربلا…
    یادش بخیر رازیانی گروهبان.چه بدبدختی داشتیم ولی الان فهمیدم که همش میشه خاطره
    یادش بخیر که روز اخر چقد گریه کردیم…

  72. از این پست ها و نظر ها که خونمدم همش ب یه چیز رسیدم اونم اینکه خاک تو سرم شده کاش ۰۵ کرمان افتاده بودم ارررررتش بابا جان شماها ایقد بد گفتین که من الان فکر نکنم خواب ببرم دیگع ۱۹/۴/۱۳۹۵
    وای منم اخر مشکل قلبی و ..

  73. سلام ممنون بابت پاسختون،الان ۲۶روز ازآموزشی شوهرم توپادگان شهیدرجایی میگذره بدبختانه آموزشی ۳ماه ولی جدیدا وقتی ز میزنه میگه ازفرمانده نیروانتظامی ک پرسیدم گفته ممکنه هرجایی بیوفتی، کسی میدونه واقعا راست میگه یان داره میترسونه، مگه نگفتن ک متاهلا میوفتن شهرخودشون پ این آقا چی میگه

  74. سلام
    سال ۹۲ فوق دیپلم گرفتم و یه سال همینجوری علاف گشتم و از مرخصی تحصیلیم استفاده کردم، بعدش توی کنکور کاردانی به کارشناسی شرکت کردم، آخرای شهریور جواب کنکور میومد و برای اینکه غیبت نخورم باید دفترچه پر میکردم، ۱/۶/۹۳ اعزام شدم، اونم کجا؟؟ پادگان شهیدرجایی کرمانشاه:|
    البته خودمم کرمانشاهیم ولی خب بهرحال…
    شب قبل از خدمت کلی مهمون داشتیم و اومده بودن برا خداحافظی، فرداش ساعت ۸ صب باید پادگان میبودم، حدود ساعت ۷:۳۰ رسیدم اونجا، فک میکردم مث جلسه ی امتحانه باید یه ربع قبلش اونجا باشی، خلاصه ما رفتیم داخل و یه دژبان اومد از همین حرفای همیشگی که بیرون هرچی بودی بودی و اینجا هرچی میگیم هستی و این شر و ورا، هرچی وسیله نوک تیز و اینام داشتیم گرفتن ازمون، حتی مجبورمون کردن سوهان ناخن گیرو هم بشکنیم
    همه رو به صف کردن و هر چن قدم ک میرفتیم ی چن تا بشین و پاشو از جلو نظام میدادن و میگفتن بشینید روی زمین، یکی میومد سخنرانی میکرد،هنوز لباس نگرفته بودیم همه با لباسای مهمونیشون اومده بودن:|
    ما که مثلا تحصیل کرده بودیمو بردن گردان امام علی که خودشون خیلی کف میکردن وقتی اسمشو میبردن، میگفتن اینجا هتله ، گردانای دیگه رو ندید که چجوریه و این داستانا
    بردن و ساعت ۴ ظهر هر دو نفر یه تن ماهی دادن بهمون با یه تیکه نون
    لباسامونم دادن بهمون و خلاصه نمیدونستیم الان باید چیکار کنیم، بر اساس مدرک تحصیلیمون به صفمون میکردن و هر فرمانده میومد یه عده رو برا خودش برمیداشت
    ما فوق دیپلما خیلی طرفدار نداشتیم، چون دیگه این آخرا فقط ما مونده بودیم وسط حیاط و هر کدوم از فرمانده ها به اون یکی میگفت باو بخدا قبول نمیکنم شما بردار، شما بزرگتری:| ینی قشنگ حس گوسفند زنده داشتیما
    پسرا رو هم که میشناسین سریع میرن همشهری و هم محله ایای خودشونو پیدا میکنن و دسته دسته میشن و فک میکنن دسته ی خودشون از همه قوی تره
    حالا خلاصه کلی ما رو اینور و اونور کردن و به هر کدوممون یه وظیفه دادن، ما داوطلبانه گفتیم که قسمت نظافت سلف سرویسو بدین به ما:|
    ۶-۷ نفر بودیم، بعده صبحونه گفتن برید نظافت کنید، ما که نمیدونستیم چقد زمان داریم و چیکار باید بکنیم، همینجوری برا خودمون ول میگشتیم و دیدم همه به صف شدن و رفتن صبحگاه و ما هنوز تو سلف بودیم، اونا رفتن:|
    ما هم با کلی شور و هم فکری به این نتیجه رسیدیم که عاقا هیچ دلیل منطقی ای نداره که ما اینجا بمونیم، اولین صبحگاه آموزشیمونه باید باشیم ک، خلاصه بدو رفتیم سمت میدون صبحگاه دیگه وسطای سخنرانی فرمانده پادگان(سرهنگ علیپور) بودش رسیدیم به میدون صبحگاه و خدایی تا حالا اینقد سربازو یجا ندیده بودم، همه به نظم و ترتیب یکجا ایستاده، اینقد همه چی شبیه هم بود که ما گروهانمونو گم کردیم همینجوری رفتیم آخر صف یه گروهان خبردار ایستادیم
    کلی اذیتمون کردن خدایی، بعده یکی دو روز گفتن فوق دیپلما بیان بیرون، ۱۲۰ نفر از فوق دیپلما از جلمه خودمو جدا کردن و گفتن گردان امام علی جا نداره باید برید کربلا، رفتیم گردان کربلا خدایی خود کربلا بودا، آب ماب نداشت اصن، یه دونه آسایشگاهو کامل به ما دادن توی گردان کربلا دو تا گروهان دیگه هم بودن، یکیشون کامل معاف از رزما بودن، اصن یوضعی:|
    ما شدیم اولین گروهان دیپلم به بالای گردان کربلا، ینی یچوری میگفتن شماها فوق دیپلمین بخدا فک میکردیم پسا دکتری از دانشگاه استنفورد گرفتیم:|
    اصن ی اوضاعی بودا، خود اون سربازا هم وقتیکه ما فوق دیپلمای تر وتمیز رفتیم توی گردانشون یجوری به ما نگاه میکردن انگار یه گروهان دختر بردن براشون:|
    ستوانیکم افشین هدایتی شد فرمانده گروهان ما، آدم آب زیر کاهی بود، ینی نهایت سعیشو میکرد که با حرف سربازا رو خر کنه تا بزور
    اصن زمان نمیگذشت، میمردیم و زنده میشدیم تا یروزو پشت سر میذاشتیم، اواخر شهریور شد جواب کنکور اومد قبول شدم و رفتم ایست خدمتی بگیرم، پدرم در اومد، کسایی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدن میدونن که چقد سخته تسویه حساب کردن از دانشگاه و دنبال امضا دویدن
    این ایست خدمتی ۱۰ برابر سخت تر از اونه، برا یدونه مرخصی دادن ۴ تا امضا لازم بود دیگه حسابشو بکنین که برا ترخیص کامل چقد امضا میخواد اونم از اینهمه سرهنگ و سروان که اصن محل نمیذارن به سرباز نمیتونی اعتراض هم بکنی
    خلاصه تموم امضا ها رو گرفتیم و موند آخرین امضا که امضا فرمانده گروهان بود که همین سروان افشین هدایتی سر یدونه پتوی گم شده کلی ما رو مچل خودش کرد، یکی از پتوهامو دزدیده بودن و میگفت ۲ تا پتو بهت تحویل دادیم باید ۲ تا تحویل بدی، منم رفتم با هزار بدبختی یدونه پتو از گوشه سلف سرویس پیدا کردم و بهش دادم ، میگفت قبول نیست:| اصن یه اوضاعی داشتیما تا کلی چاپلوسیشو نکردیم ول کن ما نبود
    خاطره زیاد دارم از اون یک ماه خدمتم، همین الانشم خیلی شد حرفام
    الان که لیسانس گرفتم بازم باید همونجا برم آموزشیو بگذرونم، ایندفه خیلی سختتر از دفه ی قبلی میشه برام، چون سنم بالاتر رفته و نامزد هم دارم ، همون اولش فرار نکنم صلوات.:|

  75. سه ماه رو تازه تموم کردم. بهترین فرمانده گروهان جناب سروان هدایتی گروهان ایمان گردان مقداد

  76. من الان اونجام خیلی گرمه ولی سربازی ادمو مرد میکنه مرد باید سختی بکشه یه ماه تموم شد دوماه دیگه داریم ایشالله اونم تمومه? گردان ذوالفقار گروهان ایثار

  77. هادی شیخی زاده

    فقط مرد یعنی سرگرد خلیل عقاب

  78. سلام من نوزدهم مرداد باید خودمو معرفی کنم سراب نیلوفر از بچه ها اگه کسب اونجا افتاد توی تلگرام پیام بده۰۹۳۰۸۹۷۱۸۲۹

  79. ایا قانون معافیت جدید ایثارگران با دوازده ماه حضور در جبهه یکی از فرزندشو معاف میشه ایا به تایید شورای نگهبان و نظام وظیفه رسید چون مجلس تصویبش کرده ممنون میشم جواب بدید

  80. ۲۴ ماه تو پادگان شهید رجایی خدمت کردم هم اموزشی اونجا بودم هم یگان, هم اضافه سنواتی خوردم هم اضافه انضباطی ولی بازم دلم واسه اون روزا تنگ شده……

  81. سلام من ۱۳۹۵/۶/۱۹اعزامم پادگان شهید رجایی(سراب نیلوفر) اگه کسی میخواد اعزام بشه بی زحمت یه پیام تو واتس آپ یا تلگرام بهم بده
    ۰۹۳۶۷۸۶۸۵۵۸

  82. من ۸ روز دیگه اعزامم . ۱۳۹۵.۰۶.۱۹ یعنی قرار حسابی حالم گرفته بشه تو اون پادگان . خداااااا کمک

  83. تو سربازی فقط باید زرنگ باشی ، یعنی از همون روز اول باید فکر کنی بیست ماه خدمتی ! ، کلاً باید بپیچونی البته نه هرجا، منم دی ۹۳ اونجا بودم بعدشم افتادم مرز قصرشیرین در کل تو سربازی اذیت میشی ولی هزار تا چیز یاد میگیری، توکل کنید به خدا اونقدم که میگن سراب نیلوفر سخت نیست

  84. منو هادی شیخی زاده هم گروهان بودیم با رزا که نظر داده ردان غدیر گروهان جهاد
    فرمانده گردان خلیل جعفری
    فرمانده گروهان فردین صیدمحمدی
    دانشی سروان نورالدین حاتمی
    اسلحه دار مهدی ملکی
    فقط دمه مهدی ملکی گرم خدایی با مرام بود
    پخ اردی۹۵

  85. درسته که سخته ولی اگه امیدوار باشیم بهتره.. دانیال امیری پ خ مرداد ۹۵ گردان مقداد گروهان ایمان فرمانده گردان سرگرد قباد نیازی فرمانده گروهان سروان افشین هدایتی(پرچمدار سراب نیلوفر)

  86. با سلام
    پ خ شهریورماه ۹۵ کردان عاشورا گروهان شهادت
    خیلیم سخت نیست

  87. امیرریحانیان

    سلام اقا میلاد من الان اموزشیم شهید رجایی سراب نیلوفر گردان عاشورا گروهان ایثار ۲۵روز دیگه اموزشیم تموم میشه ترخیص میشیم واقعا درسته ک سخت میگیرن ولی واس من کلی خاطره شده چند روزه اومدم مرخصی واقعا دلم واس پادگان و دوستام تنگ شده فرمانده پادگانم سرهنگ فریبرز علیپور

  88. سلام
    اعزام ۹۵/۹/۱۹
    کسی از دوستان تو این تاذیخ هست پادگان شهید رجایی

  89. محسن نظربيگي

    سلام به همگی دوستان من برج ۸ سال ۸۲ شهید رجایی گردان امام حسین گروهان ایمان بودم فرمانده هم جناب سروان سیروس خدایی بودن آخ آخ یادش بخیر چه دورانی بود به پادگان میگفتیم هتل نیلوفر من ۳ ماه آموزشی بودم و دریاچه یخ میزد باد که میزد سردیشو میاورد پادگان صبح که برپا میزدن اگه آب میریخت رو پوتینت یخ میبست من تو زمستان اونجا بودم زمانی که گاز کشیش یخ میبست و آشپز غذای نیمه پخت و بو بد گرفته بهمون میداد خلاصه اگه کسی از دوستان اون موقع بودن میدونن من چی میگم …

  90. سلام به همه کسایی که اعزاموشون افتاده سراب نیلوفر کرمانشاه
    با توجه به این که من چند ماهی میشه که از سراب نیلوفر ترخیص شدم و به یگان رفتم، در نتیجه میتونم بهتر میتونم به شما عزیزان کمک بدم.
    بنده با مدرک کارشناسی ارشد، افتادم پادگان مرزبانی سراب نیلوفر کرمانشاه.
    راستش قبل این که برم خدمت، مثل شماها تو سایت ها میگشتم که ببینم نظر کسایی که قبلا تو سراب بودن چیه.
    پادگان سراب کرمانشاه، از پادگان های قدیمی کشوره. جایی هم که هستش به لحاظ موقعیت جغرافیایی ییلاقیه.
    به همین دلیل یه خورده هواش از کرمانشاه و بقیه شهرها سردتره،و چون تو دشت هم هستش گرماش هم نسبتا بیشتره!
    درباره اعزام هم که بگم،اون کسایی که از شهرستان ها میفتن سراب،باید برم نظام وظیفه و از اونجا براشون ماشین میگرین که برن سراب نیلوفر کرمانشاه.
    روز اولی که خواستین برین سراب، با خودتون بشقاب و حوله، لباس های زیر و قاشق و لیوان و مایع دستشویی و پودر رختشویی و کارت تلفن و قفل کوچیکی واسه در کمد و میوه ببرین.
    ضمنا با خودتون تخمه و آجیل و پسته نبرین، چون ساک هاتون رو که بگردن نمیزارن ببرین داخل.
    با خودتون حتما یه جای عطر اسانس(از این کوچیک هاش) ببرین و توش مایع دستشویی بریزین و بزارین تو جیب لباس نظامیتون،چون راستش دستشویی های اونجا مایع ندارن. اگه هم یه وقت هایی مایع بریزن این کار رو دائم انجام نمیدن.
    فعلا همین قدر مینویسم. اگه کسی سوال داشت میتونه تو قسمت پاسخ دادن بنویسه من تا اونجایی که بتونم جواب میدم.

    • سلام .من اعزامی ۱۹/۱۲/۹۵هستم سراب نیلوفر کسی هست

    • سلام ،داداشه منم با مدرک فوق لیسانس امروز عازم شد اسم مرزبانی رو اینجا شنیدم ترسیدم واقعا درگیری وجود داره؟کی میاد مرخصی؟به نظرتون بعد آموزش بیفته تبریز شهر خودمون؟

  91. سلام
    اعزامی ۱۳۹۶/۱/۱۹
    شهید رجایی
    اینم شمارمه کسی هس ۱.۱۹ تو تلگ پی ام بده
    های هاااای

  92. خخخخخخخخ افشین عزیز ما از آموزشی ترخیص شدیم شما میاین جای ما ۱۹/۱میوفتی گردان کربلای شهید رجایی بی پرده بگم نابود میشی??

    • سلام داش ۱ ماه گذشت اره کربلا.ایمان زیادم سخت نیس والا فرماندمونم ستوان ۱ مومنه کمکشم ستوانمحمد رسول مرادی خیلی فرماندهان خوبین
      از خودت بگو کجا افتادی

      • داداش من فرشید اکبری هستم ۹۴/۷/۱۹اونجا بودم تجدید دوره شدم الانم پنج ماه دارم ازاف میکشم ،۲۷ماه دیگه هم دارم اوفتادم ارومیه شهر سلماس گروهان سی ان جی پاسگاه چهار سوتون ،،،تو مسجد سراب نیلوفر هم تو تموم کتاب قران ها هم یادگاری نوشتم پشت مسجد رو دیوار با زغال نوشتم اسد اباد ،،،گردان کربلا گروهان جهاد سروان کیانی فرماندمون بود ،،،

  93. سلام دوسان خوبین منم اعزامی کرمانشاه شهید رجایی ۴.۱۹هسم

  94. سلام دوستان مجیدرزمی هستم سال ۷۹ توهمون پادگان آموزش دیدم گردان عاشورا گروهان ایمان فرمانده جناب سروان شهرام دارستانی و همونجا هم خدمتم رو تموم کردم بیاد دوستای دوره خدمت. ضمنا گروه موزیک خدمت کردم ۰۹۱۴۷۳۲۳۴۰۷

  95. سلام دوستان من امروز برگه اعزاممو گرفتم افتادم شهید رجایی کرمانشاه ( نیروی انتظامی ) اگه کسی هست ممنون میشم بهم اطلاع بده , از اردبیل هستم ۰۹۱۴۲۹۳۶۵۶۹

  96. من بدبخت اعزامی ۱۹/۶/۹۶هستم کسی هست این تاریخ پیام بده۰۹۱۹۵۴۲۹۱۵۸

  97. سلام منم ۱۹/۶/۹۶ واسه آموزشی میرم سراب نیلوفر با دیپلم هم میرم..فقط یه سوال این که تک فرزندم آیا تاثیری داره تو تقسیم یگان؟؟؟

  98. سلام من۱۹\۷\۹۶واسه اموزشی میرم سراب نیلوفر بافوق دیپلم بچه اراکم هستم،ایاتک فرزندی تاثیری درتقسیم یگان داره؟؟

  99. فردین احمدی

    سلام دوستان من ۱ ابان ۹۶ اعزامم برای شهید رجایی یا همون سراب نیلوفر اگه کسی هست خبر بده مرسی ۰۹۱۹۹۳۴۰۶۹۸

  100. سعید شابادی

    با سلام خدمت همه سربازا.به خدا هرچی زود تر برین سربازی اصلا هم ترس نداشته باشین خیلی خوبه سربازی که بری ادم وارد زندگی میشه .پادگان شهید رجایی هم بیافتین که کاخه پادگان نیست.به یاد خلیل جعفری معروف به عقاب نیلوفر.

  101. سلام خواهش میکنم جواب بدین هر کس اطلاع داره ، شوهرم یک ابان رفته شهید رجایی کرمانشاه درسته که میگن سه ماهه اموزشیه شهید رجایی؟ متاهله میفته شهر خودمون یا میبرنش مرز؟😭 مگه نگفتن همه متاهل ها شهر خودشون میفتن؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.