از واژگان کدامیک؟ (آیزه، دمایزه یا دم آویزه) / به قلم احمد حسن زاده

تحقیق بسیار جامع و خواندنی درباره ریشه و همچنین اصالت نامهای قدیمی شهر نورآباد دلفان به نگارش یکی از فرهنگیان اهل قلم استان لرستان…


چکیده: در سالهای نه چندان دور، پیش از آنکه شهر فعلی نورآباد را با این اسم (یعنی نورآباد) بخوانند یا بنویسند، آنرا «ﺁیزه» (?âyza) و «دمایزه» (domâyza) می نامیدند. در آن ایام٬ مطالعه ی منظم و منسجمی از سوی کسی یا نهادی هم در باره «آیزه» و «دمایزه» صورت نگرفته بود و یا از منشاء مفهومی واژگان یاد شده نیز بحثی به میان نیامده بود. تا اینکه گذشت زمان خلاء هائی از این دست را آشکار ساخت.

بطوریکه، بعد از سالها طی طریق که از استعمال آنها می گذرد، بار دیگر بر اساس نیاز به آنها رجوع کرده ایم و نگاهی گذرا به لفظ و معنای آنها نموده ایم. دلیل این رجوع تغییراتی بوده که در برخی منابع درسی، بویژه کتاب جغرافیای استان لرستان در باره آنها اعمال شده است. به همین منظور بر آن شدیم تا با تبیین اصل موضوع، شکل صحیح و مقلوب واژگان مذکور را به نوعی معرفی نمائیم.

کلمات کلیدی: «آیزه»، «دمایزه» و «دم آویزه»

مقدمه: گاهی اقدامات خواسته یا ناخواسته ای که در زندگی برخی گروههای اجتماعی بوجود می آید، باعث میشود، حقایق به شکل وارونه جلوه داده شوند، تغییر شکل حقایق غالبا در راستای تامین منافع فردی، گروهی و یا اجتماعی ممکن است اتفاق بیافتد. ولی نکته مهم آنست، که در این پهنه هستی، هر حرکت و کنش اجتماعی در زندگی بشر از نگاه دیگران پنهان نمی ماند و دیر یا زود کسانی پیدا خواهند شد که در راستای کشف حقایق، کالبد شکافی واقعیات و تحلیل کنش های اجتماعی ، اقدام می نمایند.

از جمله حقایقی که در گذشته بر کسی پوشیده نبوده، ولی طی سالهای اخیر با تعلل مقامات ذیربط در حوزه آموزش و پرورش و دیگر ارگانهای موجود در منطقه دلفان به نوعی دچار ابهام شده است و الفاظ و معانی آنها به نحو دیگر مخدوش گردیده، دو واژه «آیزه» (?âyza) و «دمایزه» (domâyza) و شکل مقلوب یافته آنها یعنی «دم آویزه» (dom ?âvize) می باشد.

بر این اساس، نگاه به این چند واژه و فاصله معانی آنها با یکدیگر و نیز تداعی تصوراتی که از قبل آنها در ذهن مردم ایجاد میشود و منجر به صدور حکم و شکل گیری نوعی آگاهی کاذب می گردد، ما را بر آن داشت تا تلاش اولیه ای در راستای نشان دادن شکل درست و غلط آنها به عمل آوریم. باشد که خوانندگان گرامی پس از قرائت این متن در راستای بکار گیری صورت صحیح واژگان، تعهد خود را در حفظ حقایق و نشان دادن واقعیات بکار گیرند.

بیان مسئله: سوال اساسی این است که چه عواملی در گذشته باعث شده تا شکل درست واژگان «آیزه» (?âyza) و «دمایزه»(domâyza) مقلوب گردد و یک واژه من در آوردی به نام «دم آویزه» (dom ?âviza) در منابع درسی و رسمی و حتی غیر رسمی رواج پیدا کند؟

شناسائی عوامل: در پاسخ به سوالات مزبور میتوان گفت: با احداث مدارس رسمی و تشکیل کلاس های درس در منطقه دلفان٬ پای افراد گوناگونی هم به عنوان معلم و آموزگار به این منطقه باز شد. در کنار آموزش و پرورش بتدریج حضور دیگر ارگانها و نهاد های دولتی نیز٬جهت رتق و فتق امور مردم٬ پر رنگتر شد.

در آن سالها٬ منطقه دلفان فاقد نیروی انسانی تحصیل کرده و با سواد – به اندازه کافی- بود و غالبا کادر اداری ارگانهای مزبور هم از نقاط دیگر استان٬ بویژه مرکز استان، تامین می گردید. این افراد از آنجائیکه با زبان مردم منطقه دلفان یعنی لکی آشنائی کافی نداشتند٬ در بیان اسامی و کلمات هم قادر به استعمال لفظ درست و تشخیص آن از الفاظ غلط نبودند و به تبع آن معنای درست و صحیح برخی واژگان، به صورت مناسب به مخاطبان فرا منطقه ای منتقل نمی شد.

گاهی به این ناتوانی در تلفظ کلمات و اسامی لکی٬ هم دسنمایه طنز و طعن اضافه میشد تا شاید سپری کردن زمان کاری کارمندان بویژه آنهائی که غیر بومی بودند، از قبل این اتخاذ شیوه٬ در ارتباطات درون شبکه ای خود سهل تر صورت بگیرد.

استعمال واژه مقلوب در مکاتبات: یکی از این واژگان که در معرض چنین آسیبی قرار گرفت و شکل آسیب دیده آن هم به مسئولین و نهاد های مافوق گزارش میشد واژه «دمایزه» (domâyza) بود، که به شکل مقلوب «دم آویزه»( dom ?âvize) در مکاتبات مرسوم گردید و از آن زمان تا به حال نیز به عنوان شکل روایت شده از سوی مسئولین منطقه در منابع درسی بویژه کتاب «جغرافیای استان لرستان» استعمال شده و بکار گرفته می شود و تا بحال نیز کسی در راستای تصحیح و اصلاح آن اقدام نکرده است.

بهمین خاطر واژه هائی همانند «آیزه» (?âyza) و «دمایزه»(domâyza) که قبلاً در بین مردم براحتی تلفظ می شدند، کم کم دارای تلفظ دیگری چون «دم آویزه» (dom ?âvize) در کتابهای درسی شدند و واژه ای که طی نسل ها به صورت لکی تلفظ می شد، یکدفعه شکل فارسی واژه ترکیبی «دم + آویزه» را به خود گرفته و معنائی بدور از درایت «یعنی دم آویزان شده» پیدا کرده است.

بنابراین، روایت کارمندان غیر بومی مستقر در منطقه دلفان از مسائل٬ مشکلات و اسامی محلی نیز منشاء و مبنای بسیاری از تحلیل ها٬ تفسیرها٬ مکاتبات و احیاناً اشتباهات بعدی در مورد شهر نورآباد که در آن ایام بخش بود، قرار میگرفت.

بر پایه همین روایات و گزارشات ارسالی بود٬ که دو واژه یاد شده در بالا، کم کم به دایره فراموشی سپرده شدند و استعمال آنها در منابع مکتوب مورد اغفال واقع گردید.

بطوریکه هم اکنون سالهای زیادی از آن ایام می گذرد، که واژه مقلوب «دم آویزه»( dom ?âvize) بدون کنکاش و یا بازنگری در باره آن براحتی به ذهن دانش آموزان دلفانی که اولیاء امور مردم این خطه در آینده خواهند بود، القاء می شود و به دنبال آن فرهنگ مردم منطقه و شیوه های واژه سازی اسلاف و گذشتگان آنها نیز برای کسانی که با کنه موضوع آشنا نیستند و یا با آن فاصله دارند، ولی به قرائت چنین متونی روی آورده یا می آورند، زیر علامت سوال می رود و آنوقت کسی پیدا نمی شود تا حقایق موجود را بدرستی روایت کند.

روایت های موجود: بنابر آنچه در سطور فوقانی از نظر خوانندگان گرامی گذشت، نگارنده با بهره گیری از تکنیک های تحقیق و به منظور آشکار ساختن حقایق و نشان دادن سره از ناسره، ماحصل تلاش خود را به صورت زیر بیان میکند:

در جنوب غربی شهر نورآباد، کوهی وجود دارد که آنرا از دهه های گذشته تا به حال «آیزه» (?âyza) نامیده اند. در ضلع شرقی این کوه که نسبت به نقطه قرینه خود(یعنی ضلع غربی) مقداری پخ تر می باشد، روستائی وجود داشته که آنرا «دمایزه» ( (domâyza یعنی انتهایکوه «آیزه» (?âyza) می نامیدند.

«محمدآباد» نام دیگری بود که بعد ها به «دمایزه» ( (domâyzaداده شد. هم اکنون اداره ثبت احوال شهر نورآباد هنگام صدور شناسنامه از واژه «محمد آبادی» به عنوان پسوند٬ برای برخی اسامی افراد طایفه نورعلی که ساکن در آن آبادی بوده اند٬ استفاده می کند. پارک سیمرغ در شهر فعلی نورآباد، بر خرابه های این روستا بنا شده است و بهشت زهرای شهر هم در ضلع غربی آن قرار دارد.

گفته می شود دو تیره «حییر» و «قمر» (حیدر و قنبر) که زیر مجموعه طایفه نورعلی می باشند٬ ساکن در این روستا بوده اند. این روستا در میان مردم منطقه گهگاهی «آیزه» (?âyza) هم خوانده می شده است.

«بنیانگذاری شهر نورآباد به سال ۱۳۱۲یعنی زمان اعلام سیاست اسکان عشایر از سوی رضا خان بر میگردد. تا پیش از آن  طوایف و تیره های ایل دلفان زندگی کوچ نشینی داشته اند»(حسن زاده٬ ۱۳۷۲: ۵) .

زمانی که «سرحدار» به عنوان نایب الحکومت در منطقه دلفان مستقر می گردد٬ اهالی روستای «محمد آباد» یا همان «دمایزه» ( (domâyzaرا – که در یک روایت  تعداد خانوار های آن ۱۲ و در روایت دیگر تا ۷۰ خانوار نقل شده است – به نقطه ای که بعد ها محور گسترش شهر فعلی نورآباد گردید٬ یعنی پارک هاشمی (پارک شهر فعلی) انتقال داد.

در این ایام «نایب الحکومه» به دنبال نام مناسبی برای این موقعیت و مکان جدید می گشت. تا اینکه نام «نورآباد» را برای آن انتخاب و مسجل میکنند.

نام نورآباد را برخی ماخوذ از نام «نورعلی منصوری» برادر «منصور منصوری» کدخدای  روستای  منصورآباد میدانند. اولین پاسگاه منطقه هم (با ریاست وکیل صحرائی) در منزل فرد یاد شده مستقر می شود. گروه دیگر هم وجه تسمیه آن را به طایفه نورعلی نسبت میدهند.

سالها پیش که نگارنده تحقیق «ریشه های اجتماعی اختلافات قومی در منطقه دلفان» را به عنوان پایان نامه دانشگاهی می نوشت وجه تسمیه نورآباد٬ به «نورانی» برادر «حاج محمد حیدری» نسبت داده می شد٬ که قرین به صحت نمی باشد.(۱)

پس از نام گذاری محل به نورآباد٬ واژگان دیگر که در بالا به آنها پرداخته شد کم کم کاربرد خود را از دست دادند. نورآباد یا دلفان اسامی غالب در آن ایام گردید. اما کاربرد آنها طی سالهای پس از انقلاب بسیار پررنگتر از گذشته شد.

ما ضمن آگاهی به تمام این جزئیات در ذیل مواردی را جهت روشن نمودن وجه تسمیه واژگان مورد بحث ارائه کرده ایم که خالی از فایده نخواهد بود.

  1. در دامنه فرو رفته کوه «آیزه» (که طی چند سال اخیر، به مناسبت دفن شهدای گمنام، به تپه شهدا نیز معروف شده است) رو به سمت شمال چشمه ای وجود داشته و دارد که فقط در فصل بهار از آن آب تراوش میکند. این چشمه که در افواه عامه به «وهار آو» (wehâr ?âw) معروف است، محل تفریح و تفرج مردم در فصل بهار نیز بوده و می باشد. در سالهای گذشته که همه نقاط شهر نورآباد از آب لوله کشی برخوردار نبودند و شهر نیز به شکل امروزی گسترش پیدا نکرده بود٬ خانم های خانه دار از آن برای شستن ظروف و تامین آب شرب خانواده هم استفاده میکردند.
  2. در زبان کردی نیز واژه ای وجود دارد به نام «ئاقزیم»(quzeemâ?) که اگر معنای آن مورد توجه قرار گیرد، به معنای چشمه ای است که فقط در فصل بهار آب دارد.(مرتضائی،۱۳۵۷: ۳۷). با تطبیق و تقریب مورد ما قبل با موضوع این بند شاید بتوان گفت که این واژه نیز مانند بسیاری از واژگان زبان های فارسی و لری ممکن است از زبان کردی وارد گویش لکی شده باشد. و احتمالا صبغه این گویش یعنی «آیزه» âyza)?)  را به خود گرفته و کاربرد یافته است.
  3. ریشه یابی واژگان «آیزه» âyza)?) و «دمایزه» ( (domâyzaنیز حقایق را به گونه دیگری جلوه میدهند. مثلاً با ملاحظه ترکیب «آیزه» âyza)?)  میتوان دریافت که «آی» از نظر دستور زبان فارسی حرف ندا و خطاب است و در مواردی نیز برای بیان افسوس و حسرت بکار برده میشود.(عمید،۱۳۶۴: ۶۵). و این حرف ندا در هر دو معنا در گویش لکی هم کاربرد خاص خود را دارد. و «زه» در زبان فارسی به معنای تراوش آب از درز سنگ یا جای دیگر است.(عمید ۱۳۶۴: ۱۱۲۳).

بنابراین، «آیزه»  âyza)?)  میتواند خطاب و یا بیان حسرتی باشد، نسبت به آبی که فقط در فصل بهار از دامنه کوه تراوش داشته و موجبات طراوت دیگران را فراهم می کرده است. ولی چون عمر آن چندان طولانی نبوده که در سایر فصول هم مورد استفاده قرار بگیرد، لذا، به صورت «آیزه» âyza) ?) یعنی حسرت برای از دست دادن آب بهاری، کاربرد یافته است.

  1. «دمایزه» ( (domâyzaنیز مرکب از دو واژه دما(domâ) و آیزه âyza)?) می باشد. اولی به معنای پشت، عقب و انتها است. و دومی هم که پیش از این مورد بررسی قرار گرفت، نام کوهی در جنوب غربی شهر نورآباد است که در مجموع به معنای پشت و انتهای کوه «آیزه» می باشد.
  2. روایت دیگر به این نکته اشاره دارد که در هنگام حمله اعراب به ایران یکی از دختران یزدگرد به نام «عایشه»(؟) از نهاوند به نورآباد مهاجرت می کند. پس از مهاجرت وی گروه دیگری هم به دنبال او بسوی منطقه حرکت می کنند. لذا نام «دمایزه» ( (domâyza را بر گرفته از «دمایشه» – یعنی به دنبال عایشه آمدن – میدانند.(۲).

اما این روایت نمی تواند مقرون به صحت باشد؛ زیرا، «در زمان عمر که ایران فتح شد، دختران «یزدجرد بن شهریار» را که آخرین سلاطین عجم بود، چون به اتفاق سایر اسرای عجم وارد مدینه نمودند، آن دو بانوی معظمه را که یکی«شهربانو »، دیگری « شاه زنان » نام داشت، در معرض فروش درآوردند.عمر دست دراز کرد تا نقاب از چهره شهربانو بر دارد و مردم صورتش را مشاهده نمایند، تا او را خریداری کنند. آن مخدره فرمود«سیاه باد روی هرمز، که تو دست به سوی دختر اودراز کنی». عمر در غضب شد و گفت: «این دختر مرا دشنام می دهد»؛ و قصد کرد او را اذیت کند. علی(ع) از او جلوگیری کرد و فرمود: «او تورا دشنام نمی دهد، بلکه پدر خویش را نکوهش می کند که نامه محمد(ص) را پاره کرد، که در اثر این بی حرمتی، باید روزگار دخترانش به اینجا منتهی گردد، که آنان را در معرض فروش در آوردند». (حیدری نراقی، ۱۳۸۶: ۱۳۰-۱۲۹). شهربانو همسر «امام حسین(ع)» شد و شاه زنان با «محمد ابن ابی بکر» تزویج نمود.

نتیجه گیری:  لک زبان ها به لحاظ پیوستگی فرهنگی و جغرافیائی که با اقوام همجوار خود دارند، در بسیاری موارد متاثر از اقوام کرد و لر بوده اند. اما نامیده شدن بخش های زیادی از سرزمین های محل سکونت آنها، به اسامی مختلف، نشان از قرابت بیشتر با اقوام کرد دارد.

تولد یک واژه در زبان خاص و ردیابی تحول آن در طول دوران تکامل میتواند ما را بیش از آنچه دیگران به طنز یا طعنه در باره آن مثلاً «دم آویزه» ( (domâyza گفته و یا نوشته اند، به واقعیت نزدیکتر نماید.

بر این اساس انتظار آن است که از این پس٬ در هیچ منبعی واژه غلط «دم آویزه» بکار برده نشود و واژه های بکار رفته در متون قبلی هم در صورت امکان تصحیح و یا با توضیحاتی اصلاح شوند. و اصل واژه «دمایزه» ( (domâyza که به معنای انتهای کوه آیزه می باشد – اگر لازم بود – به کار گرفته شود.

منابع

  1. حسن زاده٬ احمد. ریشه های اجتماعی اختلافات قومی در منطقه دلفان(پایان نامه)٬ تهران: دانشگاه شهید بهشتی٬ دانشکده ادبیات و علوم انسانی٬ گروه جامعه شناسی.
  2. حیدری نراقی، علی محمد. زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، تهران: انتشارات مهدی نراقی، ۱۳۸۶٫
  3. عمید، حسن. فرهنگ فارسی، تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۴٫
  4. مرتضائی، محمد. زبان کردی و لهجه های مختلف آن، تبریز: انتشارات مهرگان، ۱۳۵۷٫

    » بخش دلفان شناسی (اینجا)

     

۱۷ نظر

  1. بسیار عالی جناب حسن زاده
    دست مریزاد

  2. دوستدار دلفان

    جناب آقای حسن زاده
    سلام وخسته نباشی
    از اینکه تحقیقی بسیار جامع و خواندنی درباره ریشه و همچنین اصالت نامهای قدیمی شهر نورآباد ارائه نمودید بسیار ممنون و سپاسگزارم.
    احسنت

  3. با تشکر از زحمات نگارنده.جهت اطلاع عرض کنم اینکه بگوییم واژه ای از زبان کوردی وارد گویش لکی شده؛اساسا جمله اشتباهی است. چون زبان و فرهنگ لک و کورد از یکدیگر جدایی ندارند که واژه ای از یکی وارد دیگری شود. بلکه هر چه هست تماماً مشترک است.و لکی شاخه ای از زبان کوردی است.پس قرابت با یکی بودن تفاوت دارد.

  4. نوری از صنعت مس

    باسلام
    اینکه اهالی دم آیزه در سال ۱۳۱۲ از روستای خود در پارک فعلی سیمرغ به محل پارک هاشمی منتقل شده اند به نظر میرسد صحت نداشته باشد زیرا بر اساس شنیده هایی که از نیاکان خود داشته ایم محل سکونتشان در آن تاریخ  همین محل پارک سیمرغ فعلی بوده است که دمایزه نام داشته و الان هم به این پارک بومیان قدیمی تپه دمایزه میگویند.
     در سال ۱۳۱۴ بعلت مشکلات سردی هوا و برف سنگین ،اهالی دمایزه مبادرت به ایجاد قبرستان جدید و  دفن مردگان خود در نزدیک روستایشان مینمایند که اولین مرده خود را  در قبرستان مجاور دمایزه که گلزار شهدای فعلی میباشد دفن میکنند .لازم به ذکر اینکه قبل از این تاریخ دمایزه نشینان اموات خود را در جای محل فعلی کلانتری ۱۱ در کاوریال دفن مینمودند.در حال حاضر  قبر آن مرحوم که در ۱۳۱۴ در محل گلزار شهدای فعلی دفن گردیده موجود  و در وسط قبرستان واقع میباشد که سنگ روی این قبر سالم و تاریخ آن نیز مشخص میباشد .
    منبع اطلاعات فوق مرحوم حاج علی زمان زمانی پدر بزرگ بنده میباشند که جهت تکمیل اطلاعات در خصوص دمایزه میتوانید از بزرگانی که در قید حیات هستند استفاده بفرمایید.

  5. مردی از دیار سنجابی

    درود بر شما و بر پدر بزرگ محترمتان جناب نوری صد در صد حق با پدر بزرگ شماست

  6. برادر حسن زاده عزیز ، چون نورآباد هوایش مانند سیبری است و سرما باعث میشود کشاورزی دیر بدست بیاید و آخرین نقطه از ایران میباشد که کشت آن بدست میاید و سرمای سوزناک آن دیر تمام و زود شروع میشود لذا آنرا دماویزه نام نهاده اند جای که همه چیزش آخرین است از نظر برداشت

  7. باتشکر از شما استاد عزیز و دوست گرانقدرکه به دنبال ریشه و اصالت واژه های محلی هستید، از شما ممنونیم، لطفا” در خصوص واژه دلفان و علت نامگذاری آن هم اگر تحقیقات و مطالبی دارید اطلاع رسانی بفرمایید. ممنون.

  8. شاگردت محمد خزایی

    با تشکر از استاد حسن زاده عزیز.ولی ای کاش برای ریش یابی دقیق واژه نورآباد از استادان بزرگ ادبیات و زبان فارسی شهرمون همچون استاد حسین نظریان،استاد بهادر غلامی. و دلفان شناس مشهور استاد رضا نظری.نظر می‌گرفتید. و تکواژ آی ن حرف ندا میباشد. ونه بیان افسوس. بلکه حرف صوت یا شبه صوت میباشد مانند اخ

  9. نعمت اله نجفی

    با تشکر از مقاله خوب شما جناب اقای حسن زاده

  10. سلام خدا قوت ، طبق همیشه از نوشته هاتون استفاده کردیم خیلی ممنون

  11. آقای حسن زاده خسته نباشید بابت اطلاعات درست و دقیقتان. آیزه اسم اصلی و اولیه شهر نورآباد بوده و قدیم اِیزه تلفظ میشده البته در بین برخی از اهالی. طایفه نورعلی نیز بدرستی قید کرده اید که از نام مرحوم کدخدا نورعلی منصوری گرفته شده است که مرحوم نامبرده(کدخدا نورعلی منصوری) پدربزرگ پدرم میباشد یعنی دختر کدخدا نورعلی همسر مرحوم ابرهیم خان وفایی (پدر اخوان ماشاالله، سهراب خان و علی اشرف وفایی) بوده است. طبق سخنان پدر بزرگمان (مرحوم ابرهیم خان وفایی) که در گذشته برای اقوام و نزدیکان گفته : طایفه نورعلی از نام پدرخانمش یعنی کدخدا نورعلی منصوری گرفته شده و نام شهر نورآباد نیز از ایشان بوده است. همچین مرحوم نورانی حیدری به همراه پدر بزرگ من یعنی ابراهیم خان وفایی وچند نفر دیگر از دوستان آن زمان ، در یکی از سفرهای کوهستانی مرحوم نورانی به رحمت خدا میرود و مرحوم نورانی به آیزه آورده میشود اما در جاده خرم آباد کوهدشت به خاک سپرده میشود، البته مکان خاکسپاری آن مرحوم را از زبان چند تن از بزرگان طایفه ن ورعلی آیزه شنیده ام
    خلاصه بنده حقیر که نوه دختر کدخدا نورعلی منصوری و دامادش ابراهیم خان وفایی هستم ،این اطلاعات را در دست داشتم. امیدوارم مفید واقع شده باشد.

  12. پدربزرگ مادرت یا پدرت؟؟؟؟!! گیجمون کردی، خدا بیامرزدش…

  13. حواننده مطلب

    سلام جناب وفائی از اینکه مطلب را مطالعه فرمودید و اشارات ارزنده ای داشته اید متشکرم اگر مطالب بیشتری در ارتباط با دلفان در اختیار دارید ارسال آنها برای ما به غنای مطالب آینده کمک خواهد کرد. توفیق شما آرزوی ماست.

  14. سعیدازشهرمیرجاوه

    سلام مال تاوا ازاینکه وجه تسمیه شهرمان رامورد کنکاش قرارداده ای ممنون لذاازشماودیگربزرگان که اسامی آنها ذکرشده در خواست دارم واژگان دیگر لکی راجهت حفظ فرهنگ وادب لکی موردبررسی قرار دهید

  15. سعیدازشهرمیرجاوه

    سلام خسته نباشید. لطفاً سایر واژگان لکی را که مورد فراموشی یاتغییر قرارگرفته اندرابرای حفظ زبان لکی مورد کنکاش قرار دهید ضمناًازتجربه اساتید ذکر شده هم استفاده شود

  16. خانم_م. زارعی

    از اینکه مطلب را مطالعه فرمودید و اشارات ارزنده ای داشته اید متشکرم اگر مطالب بیشتری در ارتباط با دلفان در اختیار دارید ارسال آنها برای ما به غنای مطالب آینده کمک خواهد کرد. توفیق شما آرزوی ماست.

    ………………..

    سعیدازشهرمیرجاوه
    ۱۳۹۵,۰۳,۰۱ @ ۱۶:۳۱
    سلام مال تاوا ازاینکه وجه تسمیه شهرمان رامورد کنکاش قرارداده ای ممنون لذاازشماودیگربزرگان که اسامی آنها ذکرشده در خواست دارم واژگان دیگر لکی راجهت حفظ فرهنگ وادب لکی موردبررسی قرار دهید

    ………………..

    سعیدازشهرمیرجاوه
    ۱۳۹۵,۰۳,۰۱ @ ۱۶:۳۸
    سلام خسته نباشید. لطفاً سایر واژگان لکی را که مورد فراموشی یاتغییر قرارگرفته اندرابرای حفظ زبان لکی مورد کنکاش قرار دهید ضمناًازتجربه اساتید ذکر شده هم استفاده شود

    ………………..

    خانم_م. زارعی
    ۱۳۹۵,۰۵,۱۲ @ ۰۱:۱۱
    سلام
    اینجانب بسیار شیفته این مطلب شده ام و همچنین لیسانس جامعه شناسی خوندم به همین خاطر از هر گوشه ای از این منطقه غرب ایران بسیار تحقیق میکنم تا از گذشتگان این مناطق باستانی بیشتر بفهمم.
    طبق شنیده های که بنده از بزگان خاندان نورعلی به یاد دارم و همچنین کنجکاوی بسیاری در رابطه با این موضوع انجام دادم و بعنوان تحقیق مکتوب کردم جهت یاد آوری
    به فرزندانمان تا نیاکان و بنیانگذاران شهرستان خود را بهتر بشناسند.

    تحقیقات بنده:
    حیر و قمر (حیدر و قنبر) برادر بوده اند و در آن زمان گرمَسیر، کوهِسون (یعنی گرمسیر و کوهستان کرده اند، در تابستان به دمایزه (نورآباد کنونی) وزمستان به گرمسیر (توابع کوهدشت) رفتو آمد میکردند. تا اینکه یکجا نشین میشوند، عده ای به کوهستان (دمایزه) «قدیم به دمایزه کوهستان میگفتند، بدلیل آب و هوای خنک و سردسیر زمستانی می آیند و یک جانشین میشوند و عده ای دیگر در منطقه گرمسیر واقع در اطراف شهر کوهدشت سکنه میگزینن.
    در این میان زمین های گرمسیر نشینان فروخته میشود و زمین های کوهستان به اهالی دمایزه (که بعد از گرمسیر و کوهستان اسم دمایزه بر روی آن گذاشته میشود) تعلق میگیرد، و به مرور زمان این زمین ها بین اهالی دمایزه خرید و فروش میشود، عده ای صاحب زمین بیشتر و عذه ای بدلیل فروش زمین کمتری دارا میشوند، بعد از گذشت چنین سال عده ای از اهالی گرمسیرزمین های خود را فروخته و دوباره به دمایزه سکونت میکنند و از دمایزه زمین خریداری میکنند و ساکن دمایزه میشوند، دمایزه موقعیت جغرافیایی مناسبی برای شهر شدن دارا بوده اما بعد از چندین وچند دهه یکجانشینی اهالی دمایزه، این موقعیت مورد بررسی قرار می گیرد.
    در زمان دمایزه عده ای از مردان غیرتمند راهی کوهها میشوند. (هرکدام به دلیلی همسفر و راهی میشوند، چون درآن زمان فقط مردهای باتوان و نترس دست به همچین خطراتی میزدند بخاطر امکانات کم و طولانی‌مدت بودن سفر، هرکسی توانایی انجامش را نداشت و موقع بازگشت از اهمیت های بالای نظیر شجاعت و احترام و… برخوردار میشدند و آنگاه به هدف والای خود دست پیدا میکردند چون توانایی خود را ثابت کرده بودند.
    لازم بذکر است طبق گفته های صحیح آقای نوری، مرحوم حاج علی زمان ،مرحم اقا زمان وچندین مرحوم دیگر از بزرگان بوده اند، و ماجرایی مهاجرت دمایزه از تپه باستانی سیمرغ به حوالی پارک هاشمی صحیح میباشد، و همچنین در سفر مرحوم نورانی حیدری، مرحوم ابراهیم خان وفایی، مرحوم قیطاس…. و چند تن دیگر که اسمشان در حضور ذهنم نمیباشد و بزودی مطرح میکنم. عازم سفر میشوند، در این سفر با درگیری ماموران آن زمان مواجه میشوند و در این میان مرحوم نورانی و مرحوم ابراهیم خان مورد اصابت گلوله قرار میگیرند و همچنین آنها نیز با شجاعت، چند تن از ماموران رژیم آن زمان را مورد هدف قرار داده و زخمی میکنند ( آن زمان تفنگ ساچمه ای وجود داشته) اعضا همسفر در کوهستان از یکدیگر جدا شده و هرکدام زخمی به یک سمت از کوهستان میروند تا مامورین رژیم آن زمان، باعث سردرگمی شوند.
    در میان راه های سخت کوهستانی مرحوم نورانی (برادر حاج محمد حیدری) به دلیل خونریزی زیاد، به رحمت خدا میرود.
    مرحوم ابراهیم خان وفایی که تیر های ساچمه ای بسیاری به پاهایش برخورد کرده از طریق کوه های (تنگه پری امروزی نرسده به امام زاده بابابزرگ) به طرف مناطق کاکاوند (هفت چشمه، وروشت و… امروزی) رهسپار میشود و مامورین همچنان در تعقیب آن مرحوم و سایرن در شبانه روز هستند، تا اینکه مرحوم ابراهیم خان وفایی به یک روستای کوچک در منطقه کاکاوند میرسد و کدخدای آن روستا آن مرحوم را به منزلش میبرد و مرد درمان قرار میدهند، و درهنگام رسیدن مامورین به روستا، تمام اهل روستا جلو مامورین ایستاده و میگویند رد اشتباهی گرفتید، هیچ کس به اینجا نیامده،
    خلاصه بعد از یک ماه بهبودی در خانه کدخدا، دست آن مرحوم و تازه عروس خانه کدخدا را بعنوان خواهر و برادر در دست هم میگذارند، و ابراهیم خان ماجرا را برای کدخدامیگوید که گروهی بوده اند و از دمایزه امده و اکنون هیچکدام از حال همدیگر خبر ندارند و من تنها پسر خانواده هستم،،خواهان دختر کدخدا نورعلی در دمایزه ام و بخاطر او چندین ماه است به همراه عده ای در کوهها بسر میبریم. و هرکدام هدفی داشته ایم.
    کدخدای آن ده با چند تن دیگر به دمایزه می آیند و به پدر مادرش میگویند ابراهیم خان زنده است و سی روزی است که در خانه ما بسر میبرد و فعلاً آنجا مهمان ما است، علاوه بر بهبود یافتنش صاحب خواهری شده که عروس خانواده ماست چون ما بیشتر اوقات مشغول کار هستیم عروسمان را خواهر بردار کردیم با ابراهیم خان تا در خانه بهمراه همسرم به زخم های او رسیدگی کنند (درآن زمان هرکسی را بعنوان خواهر برادر دست در دست هم نمیزاشتن اما آن مرحوم را به چنین پیوند برادرانه ای قبول میکنند) پدر و مادر و بستگان مرحوم ابراهیم خان بسیار شاد میشوند و از طرفی دیگر غمگین هستند و میگویند نورانی به رحمت خدا رفته (متاسفانه بنده اطلاع دقیقی از سایرین ندارم اما گویا در آن حادثه زنده مانده اند فقط زخمی میشوند )
    ابراهیم خان از شنیدن مرگ مرحوم نورانی بسیار ناراحت میشود و راهی ایزه میشوند و متوجه میشود ان مرحوم را طبق دستور سرحدار و مامورین به دست مرحوم کدخدا آقا زمان یا مرحوم آقا کرم زمانی (یکی از این دو مرحوم) سپرده اند تا به خرم آباد ببرد(طبق دستورات) و تحویل دهد. سپس مرحوم نورانی در بهشت زهرای بین جاده خرم‌آباد و کوهدشت(نرسیده به خرم آباد) به خاک میسپارند، روحش شاد
    ابرهیم خان وفای بعد از حدود پنجاه روز برمیگردد و از شدت ناراحتی از دست دادن دوستش، شبانه پاسگاه سرحدار(مکان قدیم کمیته امداد را به تیر میبندد و همچنین مطلع میشود عده ای از اهالی دمایزه(ناشناس ماندن) آنها را یک رو بعد از سفرشان بعنوان یاغی بودن به مامورین معرفی میکنند و به همین دلیل در کوه ها مورد حمله مامورین قرار میگیرند و نورانی به رحمت خدا میرود، و بار دیگر بر سر تپه ای در نزردیکی منصور آباد میرود و اینبار گاو و گوسفندانشان را به هدف تیر میگیرد تا انتقام خود را از خبر چینانی که بدلیل جنگ و خونریزی ناشناس ماندند را بگیرد. لازم به ذکر است طبق گفته های مرحوم پدربزرگم و مرحوم پدرم، ابراهیم خان وفایی درآن زمان حدود بیست سال سن داشته است.
    ابراهیم خان دوباره به کوه ها میرود و هربار ضربه ای به مکان سرحدار و ماموران میزند(بدون کشتن کسی) تا جای که خیلی بلند مرتبه میشود در بین دم آیزه و خیلیا جرات رویارویی با او را نداشته ان و حتی میدانند که او دختر کدخدا نورعلی را میخواهد هیچکسی جرات نگاه کردن به دختر کدخدا را پیدا نمیکند ، پس از چندین سال رژیم ان زمان نامه ای به عنوان پایان دادن به این حمله به مکان های نظامی مناطق دمایزه و اطراف تسط مرحوم ابراهیم خان و همدستانش برای وی میفرستند و درعوض بخشش و شغل و همچنین قول ازدواج با دختر کدخدا نورعلی منصوری را میدهند.
    و اون نیز با مشاجره بزرگان و پدر مرحومش (بگ محمد وفایی) درخواست را میپذیرد و تمام کسانیکه با او بوده اند نیز باید کاملا آزاد باشند.
    سپس با دخترکدخدا نورعلی (صاحب نام اسم نورآباد و طایفه نورعلی)
    مرحوم ابراهیم خان وفایی پس از قبول درخواست رژیم وقت آن زمان، سریعاً از سوی استان کارمند و مدیر مسئول اداره راه و ترابری نورآباد میشود طبق درخواست هایش جهیزیه زندگیشان با دختر کدخدا را هم رژیم آن زمان تکمیل میکند اما هیچوقت به او نمیگویند که چه کسی آنهارا لو داده و ماموران تعقیبشان کرده اند که منجر به فوت مرحوم نورانی شد.
    فرزندان مرحوم ابراهیم خان وفایی؛ آقایان مرحوم کربلایی ماشالله وفایی،حاج سهراب خان وفایی و کربلایی علی اشرف وفایی هستند، که علاوه بر اینکه فرزندان (مرحوم ابراهیم خان وفایی هستند) نوه های کدخدای بزرگ دمایزه، مرحوم کدخدا نورعلی منصوری : صاحب نام شهر نورآباد و طایفه نور علی نیز برگرفته از نام ایشان بوده، هستند. و بنده افتخار میکنم که سعادت فامیل بودن از طرف مادر و همچنین مرحوم پدرم، با خانواده وفایی و زمانی (همسر حاج سهراب وفایی از بستگان مادرم هستند)
    دانسته های بنده حقیر درطول سی سال زندگی که تحقیق کردم و از زبان پدر بزرگ و پدر مرحومم و چندین بزرگ دیگر شنیده بودم.

    سپاس:م. زارعی

    • با سلام خدمت م . زارعی با اینکه به همه کامنت ها نمی توانم جواب دهم و از این بابت شرمنده مخاطبان محترم هستم، لازم دانستم (از توضیحات و تحقیقات و یافته های حضرتعالی که آن را صادقانه برای استفاده مخاطبان سایت ارسال کرده اید )صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم. امید است همه کسانی که در باره منطقه دلفان مطلب و یا سند معتبری در اختیار دارند از طریق همین رسانه و یا دیگر رسانه های مشابه آن را منتشر کنند تا زمینه هم افزائی و تعمیق تحقیقات در حوزه دلفانشناسی فراهم گردد. توفیق همه آرزوی ماست حسن زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.